بخش ۲۲ - نامهٔ کیخسرو بر نیزه، گشودن دژ به فر یزدان، بنای آذرگشسپ و تاجگذاری به دست کاووس
چو آگاهی آمد به آزادگان
بر پیر گودرز کشوادگان
که طوس و فریبرز گشتند باز
نیارست رفتن بر دژ فراز
بیاراست پیلان و برخاست غو
بیامد سپاه جهاندار نو
یکی تخت زرین زبرجدنگار
نهاد از بر پیل و بستند بار
به گرد اندرش با درفش بنفش
به پا اندرون کرده زرینه کفش
جهانجوی بر تخت زرین نشست
به سر برش تاجی و گرزی به دست
دو یاره ز یاقوت و طوقی به زر
به زر اندرون نقش کرده گهر
همی رفت لشکر گروها گروه
که از سم اسپان زمین شد چو کوه
چو نزدیک دژ شد همی برنشست
بپوشید درع و میان را ببست
نویسندهای خواست بر پشت زین
یکی نامه فرمود با آفرین
ز عنبر نوشتند بر پهلوی
چنان چون بود نامهٔ خسروی
که این نامه از بندهٔ کردگار
جهانجوی کیخسرو نامدار
که از بند آهرمن بد بجست
به یزدان زد از هر بدی پاک دست
که اویست جاوید برتر خدای
خداوند نیکی ده و رهنمای
خداوند بهرام و کیوان و هور
خداوند فر و خداوند زور
مرا داد اورند و فر کیان
تن پیل و چنگال شیر ژیان
جهانی سراسر به شاهی مراست
در گاو تا برج ماهی مراست
گر این دژ بر و بوم آهرمنست
جهان آفرین را به دل دشمنست
به فر و به فرمان یزدان پاک
سراسر به گرز اندر آرم به خاک
و گر جادوان راست این دستگاه
مرا خود به جادو نباید سپاه
چو خم دوال کمند آورم
سر جادوان را به بند آورم
وگر خود خجسته سروش اندرست
به فرمان یزدان یکی لشکرست
همان من نه از دست آهرمنم
که از فر و برزست جان و تنم
به فرمان یزدان کند این تهی
که اینست پیمان شاهنشهی
یکی نیزه بگرفت خسرو به دست
همان نامه را بر سر نیزه بست
بسان درفشی برآورد راست
به گیتی به جز فر یزدان نخواست
بفرمود تا گیو با نیزه تفت
به نزدیک آن بر شده باره رفت
بدو گفت کاین نامهٔ پندمند
ببر سوی دیوار حصن بلند
بنه نامه و نام یزدان بخوان
بگردان عنان تیز و لختی ممان
بشد گیو نیزه گرفته به دست
پر از آفرین جان یزدان پرست
چو نامه به دیوار دژ برنهاد
به نام جهانجوی خسرو نژاد
ز دادار نیکی دهش یاد کرد
پس آن چرمهٔ تیزرو باد کرد
شد آن نامهٔ نامور ناپدید
خروش آمد و خاک دژ بردمید
همانگه به فرمان یزدان پاک
ازان بارهٔ دژ برآمد تراک
تو گفتی که رعدست وقت بهار
خروش آمد از دشت و ز کوهسار
جهان گشت چون روی زنگی سیاه
چه از باره دژ چه گرد سپاه
تو گفتی برآمد یکی تیره ابر
هوا شد به کردار کام هژبر
برانگیخت کیخسرو اسپ سیاه
چنین گفت با پهلوان سپاه
که بر دژ یکی تیر باران کنید
هوا را چو ابر بهاران کنید
برآمد یکی میغ بارش تگرگ
تگرگی که بردارد از ابر مرگ
ز دیوان بسی شد به پیکان هلاک
بسی زهره کفته فتاده به خاک
ازان پس یکی روشنی بردمید
شد آن تیرگی سر به سر ناپدید
جهان شد به کردار تابنده ماه
به نام جهاندار پیروز شاه
برآمد یکی باد با آفرین
هوا گشت خندان و روی زمین
برفتند دیوان به فرمان شاه
در دژ پدید آمد از جایگاه
به دژ در شد آن شاه آزادگان
ابا پیر گودرز کشوادگان
یکی شهر دید اندر آن دژ فراخ
پر از باغ و میدان و ایوان و کاخ
بدانجای کان روشنی بردمید
سر بارهٔ دژ بشد ناپدید
بفرمود خسرو بدان جایگاه
یکی گنبدی تا به ابر سیاه
درازی و پهنای او ده کمند
به گرد اندرش طاقهای بلند
ز بیرون دو نیمی تگ تازی اسپ
برآورد و بنهاد آذرگشسپ
نشستند گرد اندرش موبدان
ستارهشناسان و هم بخردان
دران شارستان کرد چندان درنگ
که آتشکده گشت با بوی و رنگ
چو یک سال بگذشت لشکر براند
بنه بر نهاد و سپه برنشاند
چو آگاهی آمد به ایران ز شاه
ازان ایزدی فر و آن دستگاه
جهانی فرو ماند اندر شگفت
که کیخسرو آن فر و بالا گرفت
همه مهتران یک به یک با نثار
برفتند شادان بر شهریار
فریبرز پیش آمدش با گروه
از ایران سپاهی بکردار کوه
چو دیدش فرود آمد از تخت زر
ببوسید روی برادر پدر
نشاندش بر تخت زر شهریار
که بود از در یاره و گوشوار
همان طوس با کاویانی درفش
همی رفت با کوس و زرینه کفش
بیاورد و پیش جهاندار برد
زمین را ببوسید و او را سپرد
بدو گفت کاین کوس و زرینه کفش
به نیک اختری کاویانی درفش
ز لشکر ببین تا سزاوار کیست
یکی پهلوان از در کار کیست
ز گفتارها پوزش آورد پیش
بپیچید زان بیهده رای خویش
جهاندار پیروز بنواختش
بخندید و بر تخت بنشاختش
بدو گفت کین کاویانی درفش
هم آن پهلوانی و زرینه کفش
نبینم سزای کسی در سپاه
ترا زیبد این کار و این دستگاه
ترا پوزش اکنون نیاید به کار
نه بیگانهای خواستی شهریار
چو پیروز برگشت شیر از نبرد
دل و دیدهٔ دشمنان تیره کرد
سوی پهلو پارس بنهاد روی
جوان بود و بیدار و دیهیم جوی
چو زو آگهی یافت کاووس کی
که آمد ز ره پور فرخنده پی
پذیره شدش با رخی ارغوان
ز شادی دل پیر گشته جوان
چو از دور خسرو نیا را بدید
بخندید و شادان دلش بردمید
پیاده شد و برد پیشش نماز
به دیدار او بد نیا را نیاز
بخندید و او را به بر در گرفت
نیایش سزاوار او برگرفت
وزانجا سوی کاخ رفتند باز
به تخت جهاندار دیهیم ساز
چو کاووس بر تخت زرین نشست
گرفت آن زمان دست خسرو به دست
بیاورد و بنشاند بر جای خویش
ز گنجور تاج کیان خواست پیش
ببوسید و بنهاد بر سرش تاج
به کرسی شد از نامور تخت عاج
ز گنجش زبرجد نثار آورید
بسی گوهر شاهوار آورید
بسی آفرین بر سیاوش بخواند
که خسرو به چهره جز او را نماند
ز پهلو برفتند آزادگان
سپهبد سران و گرانمایگان
به شاهی برو آفرین خواندند
همه زر و گوهر برافشاندند
جهان را چنین است ساز و نهاد
ز یک دست بستد به دیگر بداد
بدردیم ازین رفتن اندر فریب
زمانی فراز و زمانی نشیب
اگر دل توان داشتن شادمان
به شادی چرا نگذرانی زمان
به خوشی بناز و به خوبی ببخش
مکن روز را بر دل خویش رخش
ترا داد و فرزند را هم دهد
درختی که از بیخ تو برجهد
نبینی که گنجش پر از خواستست
جهانی به خوبی بیاراستست
کمی نیست در بخشش دادگر
فزونی بخوردست انده مخور


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گودرز طوس فریبرز اهریمن (اشاره) سروش (اشاره) گیو کیکاووس سیاووش (اشاره) کیخسرو
هوش مصنوعی: پس از آگاهی آزادگان، گودرز و سپاه به رهبری کیخسرو برای فتح دژ آماده میشوند. کیخسرو نامهای از سوی خود به یزدان مینویسد و آن را بر سر نیزه میبندد تا شجاعت و برنامهی خود را به دشمن برساند. لشکر به سمت دژ پیش میرود و تیراندازی آغاز میشود که به دلیل بارش تگرگ، دیوان دشمن متحمل خسارت میشوند. سرانجام، کیخسرو دژ را فتح کرده و در آنجا بنای آذرگشسپ را میسازد و تاجگذاری میکند. او بر تخت مینشیند و با فریبرز و دیگر سرداران، پیروزی خود را جشن میگیرد؛ و این رخداد به عنوان نمادی از نیکی و رهبری شایسته در تاریخ باقی میماند.
هوش مصنوعی: وقتی خبر به آزادگان رسید، بر پیر گودرز، کشواد (پسر) گودرز، آگاهی پیدا کردند.
هوش مصنوعی: طوس و فریبرز (دو جنگجوی دلیر) نتوانستند برای بالا رفتن از دژ اقدام کنند، زیرا احساس کردند که شرایط مناسب نیست.
هوش مصنوعی: طوس و فریبرز با لشکری تازه و آماده، فیلها را تزئین کردند و از کنار دژ بالارفتند و غوغایی به پا کردند. سپاه تازهنفس و قدرتمند پادشاهی در حال آمادهباش است.
هوش مصنوعی: تختی از زر بزرگی که با جواهرات زبرجد آرایش شده بود، بر روی فیل قرار داده شد و بار سنگینی بر آن بستند.
هوش مصنوعی: در اطراف تخت زرین، درفشی بنفش افراشته است و او (جهانجوی) در آنجا با کفشهای زرین ایستاده است.
هوش مصنوعی: جهانجوی، که به احتمال زیاد منظور سیاوش است، بر روی تختی از طلا نشسته و بر سرش تاجی دارد و در دستش نیز گرزی (چوبی محکم) گرفته است.
هوش مصنوعی: دو یاره (دو گردنبند) از یاقوت و طوقی از طلا (زر) ساخته شده که درون آنها سنگهای قیمتی (گهر) نقش بسته است.
هوش مصنوعی: لشکری که به راه میرفت، به قدری زیاد بود که مانند کوهی از زمین برآمده و به چشم میآمد.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیک دژ رسید، سوار شد و زره پوشید و میان خود را آماده کرد.
هوش مصنوعی: نویسندهای خواست که بر روی زین اسب یک نامه بنویسد و آن را با دعا و تمجید آغاز کند.
هوش مصنوعی: بر پهلوی زین، نامهای به عطر خوش عود (عنبر) نوشته شده است، به شکل و ظاهری که شایستهٔ نامهٔ پادشاهی است.
هوش مصنوعی: این نامه از سوی کیخسرو، که یکی از بندگان خدا و پادشاهی بزرگ است، نوشته شده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو از بند اهریمن آزاد شد و به خداوند یزدان روی آورد و از همهٔ بدیها پاک و منزّه گردید.
هوش مصنوعی: خداوندی که همیشه و برای همیشه بالاتر از همه چیز است، همان خدای نیکی و راستی که هدایتکننده و راهنمایی برای انسانهاست.
هوش مصنوعی: خداوند بهرام (مظهر زیبایی و عشق) و کیوان (ستارهی نیکی) و هور (نور و روشنی) و همچنین خداوند فر (سلطنت و خوشبختی) و خداوند زور (قدرت و توانایی) را میشناسد و به آنها ارادت دارد.
هوش مصنوعی: مرا نعمت دادند و مقام پادشاهی و نیرو و قدرت همچون تن یک فیل و چنگال یک شیر وحشی.
هوش مصنوعی: دنیا به طور کلی برای من به مانند سلطنتی است که در آن، نشانههای پیشرفت و کامیابی وجود دارد؛ همانند تلی از گاو که تا برج ماهی (یکی از صورتهای فلکی) در آسمان کشیده شده است.
هوش مصنوعی: اگر این دژ، مکانی متعلق به اهریمن (شیطان) باشد، آفریننده جهان (یزدان) را به دل دشمنان خوش آمده است.
هوش مصنوعی: با اراده و فرمان الهی، میخواهم که کل سرزمین را با ضربههای گرز (چکش) به خاک بیفکنم.
هوش مصنوعی: اگر جادوگران واقعا به این سامان و ساختار ایمان داشته باشند، خودشان نباید نیرویشان را به جادو و سرقت (سپاه) بسپارند.
هوش مصنوعی: من خمی از کمند (حلقهای از طناب) میآورم و با آن گردن جادوگران را به بند میآورم.
هوش مصنوعی: اگر خود فرشتهٔ شاد و خوشبختی در وجودش باشد، به فرمان خداوند، او هم چون یک لشکر قوی و نیرومند است.
هوش مصنوعی: من نه از نسل اهریمن (نیروی شر) هستم، بلکه از فر و نیکی (خیر و شایستگی) روح و بدنم برخوردار است.
هوش مصنوعی: به دستور خداوند این کار انجام میشود و اینگونه است که پیمان سلطنت برقرار میشود.
هوش مصنوعی: کیخسرو یک نیزه در دست گرفت و نامهای را بر سر آن بست.
هوش مصنوعی: خسرو مانند پرچمی راست و سربلند، به جز جلال و قدرت خدای یکتا (فر یزدان) چیز دیگری را نخواست و هدفش تنها رضا و نعمت او بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا گیو با نیزهای تیز و برنده، به سمت آن برج بلند برود و بر آن نزدیک شود.
هوش مصنوعی: به او گفتند که این نامهٔ پندآموز را ببر و به سوی دیوار دژ بلند ببری.
هوش مصنوعی: نامه را به نام یزدان بخوان و به سرعت اسب را بچرخان، اما کمی تأمل کن.
هوش مصنوعی: گیو، نیزه را به دست گرفت و با نهایت افتخار و تقدس، جانش را به یاد پروردگار و یزدان سپرد.
هوش مصنوعی: او نامه را بر دیوار دژ گذاشت و آن را به نام کیخسرو، که از نسل جهانجویان است، منصوب کرد.
هوش مصنوعی: سپس یاد کرد که به خواست خداوند نیکی و بخشش را فراموش نکنید، و پس از آن، اسب تندرو را به سمت درختان راند.
هوش مصنوعی: آن نامهٔ معروف و مشهور ناگهان ناپدید شد و صدای بلندی بلند شد و گرد و غبار دژ را بههم زد.
هوش مصنوعی: در همان زمان، به فرمان خداوند پاک، از دیوار دژ، تیر تراک (تیر بزرگ) پیش آمد.
هوش مصنوعی: در بهار، صداهای رعد و برق به گوش میرسد و این صداها هم از دشت و هم از کوهها بلند میشود.
هوش مصنوعی: جهان حالتی تیره و مانند چهرهٔ یک مرد سیاهپوست پیدا کرد، چه در بالای دژ و چه در میان سپاه.
هوش مصنوعی: تو گفتی که یک ابر تیره در آسمان ظاهر شد، مانند نظیر بدی که در دل شیر وجود دارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو اسب سیاه را به حرکت درآورد و با صدای بلند به پهلوانان سپاه چنین گفت.
هوش مصنوعی: میگوید که بر دژ (قلعه) تیر شلیک کنید، مانند بارش باران در بهار که هوا را به شدت مرطوب میکند.
هوش مصنوعی: یک ابر تیره و سنگین به وجود آمد که باران تگرگ میبارید و این تگرگ مانند مرگی است که از آسمان فرود میآید.
هوش مصنوعی: بسیاری از دیوان (موجودات و ارواح خبیث) به تیر و پیکان نابود شدند و تعداد زیادی از آنها، چون زهره (سرانجام در جنگ)، به زمین افتادهاند و شکست خوردهاند.
هوش مصنوعی: پس از آن، روشنی را برداشت کردم و تمام تیرگیها بهکلی ناپدید شد.
هوش مصنوعی: جهان به مانند ماه روشن و تابان شده است، به برکت و بامداد پادشاه پیروزی که نامش جهاندار است.
هوش مصنوعی: باد خوشی وزید و با نیروی خود، هوا را خوشآب و رنگ کرد و زمین را شاداب و خندان نمود.
هوش مصنوعی: دیوان، که موجوداتی افسانهای و مخالف انسانها هستند، به فرمان شاه حرکت کردند و از مکان خود خارج شدند و در دژ ظاهر شدند.
هوش مصنوعی: شاه آزادگان، یعنی کیخسرو، به دژ وارد شد که پیر گودرز، یکی از پهلوانان و دلاوران، و خانوادهاش در آنجا حضور داشتند.
هوش مصنوعی: در آن دژ وسیع، شهری را مشاهده کرد که پر از باغ، میدان، ایوان و کاخ بود.
هوش مصنوعی: در آنجا که من روشنی را مشاهده کردم، سر بیلی که بر روی دژ گذاشته شده بود، ناگهان ناپدید شد.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد در آن محل، یک گنبد بسازند که تا ابرهای سیاه بالا برود.
هوش مصنوعی: ارتفاع و عرض گنبد به ده کمند (حلقه یا کمان) میرسد و در اطراف آن طاقهای بلندی قرار دارد.
هوش مصنوعی: از بیرون، دو نیمه از زین اسب تازی را برداشت و آذرگشسپ را برپا کرد.
هوش مصنوعی: موبدان و ستارهشناسان و افراد دانا در اطراف او (کاووس) نشسته و مشغول مشورت هستند.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین به قدری تأخیر کردند که آتشکدهای با بوی خوش و زیبایی ساخته شد.
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک سال، لشکر به حرکت درآمد و سپاه را سازماندهی کرد.
هوش مصنوعی: وقتی به ایران خبر رسید که شاه به خاطر آن فر الهی و آن سامان و ترتیب (عظمت) به حال آمده است،
هوش مصنوعی: همه در حیرت و تعجب هستند که چگونه کیخسرو توانسته است آن قدرت و شکوه را به دست آورد.
هوش مصنوعی: همهٔ بزرگان و سران، یکی یکی با هدایایی به پیش کیخسرو رفتند و شادمان بودند.
هوش مصنوعی: فریبرز به همراه گروهی از سپاهیان ایران به سوی او (شاه) آمد و کاری شجاعانه انجام داد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه کیخسرو، فرود را مشاهده کرد، از تخت زر پایین آمد و صورت برادر پدرش (سیاوش) را بوسید.
هوش مصنوعی: او را بر تخت زرین پادشاهی نشاند که از جواهراتی مانند در و گوشواره زینت داده شده بود.
هوش مصنوعی: طوس که یکی از سرداران کاووس است، به همراه درفش (پرچم) کاویانی و با صدای کوس (طبل)، در حال رفتن است و پاهایی در کفشهای زرین (طلایی) دارد.
هوش مصنوعی: طوس، همانطور که در پیشگاه کیخسرو (جهاندار) حاضر میشود، زمین را میبوسد و سپس او را در اختیار کیخسرو قرار میدهد.
هوش مصنوعی: به او گفت که این شیپور و کفش زرین و با ارزش، پرچم کاویانی است که نماد خوشبختی و شایستگی است.
هوش مصنوعی: از میان سپاه، نیک بنگر که کدامیک شایسته است و کدام پهلوان در میدان کارایی دارد.
هوش مصنوعی: او از حرفها و گفتوگوهای دیگران عذرخواهی کرد و به خاطر اندیشهٔ بیهودهاش، خود را کنار کشید.
هوش مصنوعی: جهاندار پیروز (کیخسرو) او را مورد محبت قرار داد و با لبخند به استقبالش رفت و او را روی تخت نشاند.
هوش مصنوعی: او به کیخسرو گفت که درفش کاویانی، نماد قوت و قدرت است، و همچنین پهلوانان بزرگ و کفشهای زرین نشاندهندهٔ مقام و شرافت است.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم ببینم که برای کسی در سپاه تو مجاز است که چنین کاری انجام دهد و اینگونه تدارک ببیند.
هوش مصنوعی: حالا برای تو عذرخواهی به هیچ وجه مفید نیست و تو هم که شهریار هستی، نیازی به عذرخواهی از کسی نداری که بیگانه است.
هوش مصنوعی: پس از پیروزی شیر (کیخسرو) در نبرد، او دل و چشم دشمنان را پر از اندوه و ناامیدی کرد.
هوش مصنوعی: سوی طرف سرزمین پارس که از آن جوانی درخشان و امیدوار به آینده دیده میشود، روی نهاد. او در جستجوی تاج و دیهیم است.
هوش مصنوعی: کاووس از آمدن پسری خوشبخت و مبارک که از راه میرسد، آگاه شد.
هوش مصنوعی: کاووس با رویی شاداب و مانند رنگ ارغوان به استقبال او رفت و از خوشحالی دلش جوان شد، هرچند که پیر شده است.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو از دور نیا (پدرش) را دید، لبخند زد و به شادی دلش خوشحال شد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از اسب پیاده شد و برای نیایش نماز خواند و به دیدار نیا (پدرش) رفت تا نیاز و درخواستش را بیان کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو لبخند زد و سیاوش را در آغوش گرفت و نیایش مناسب او را پذیرفت.
هوش مصنوعی: از آنجا به سوی کاخ رفتند و بر تخت پادشاهی، که دیهیم (تاج) بر سر او بود، نشسته شدند.
هوش مصنوعی: وقتی کاووس بر تخت زرین نشسته است، در آن زمان خسرو، پسر سیاوش، دستش را در دست او میگیرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو تاج کیانی را که از گنجور (پادشاه) آورده بود، بر سر خود گذاشت و بر جایگاه خود نشسته است.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) تاج را بوسید و بر سر سیاوش گذاشت و با این کار سیاوش بر تخت معروف و باشکوهی که از عاج ساخته شده بود، نشسته و به مقام خود رسید.
هوش مصنوعی: از گنجی که زبرجد (نوعی سنگ قیمتی) است، به مقدار زیاد گوهرهایی همچون الماس و جواهرات ارزشمند بیاورید.
هوش مصنوعی: بسیار ستایش و مدح بر سیاوش خواندند، زیرا خسرو (کیخسرو) هیچ کسی را به زیبایی و مقام او نمیبیند.
هوش مصنوعی: آزادگان و سران برجسته و نیکنفس از کنار سیاوش دور شدند و به سمت دیگری رفتند.
هوش مصنوعی: همه به شکرانهٔ انتخاب او به مقام پادشاهی، ستایش و دعا کردند و طلا و جواهرات را برای جشن و سرور پخش کردند.
هوش مصنوعی: جهان به این صورت ساخته و شکلگرفته است که از یک دست چیزی گرفته و به دست دیگری داده میشود، یعنی هر چیزی در این دنیا دستخوش تغییر و تبادل است.
هوش مصنوعی: ما از این رفت و آمد در زندگی، که گاهی خوشی و گاهی سختی به همراه دارد، رنج میبریم. این روند، مانند فریبی است که ما را به بالا و پایین میبرد.
هوش مصنوعی: اگر دلت میتواند شاد باشد و شادی را تجربه کند، پس چرا زمان را صرف شاد بودن نمیکنی؟
هوش مصنوعی: به خوشحالی افتخار کن و از خوبیها بهره ببر، اما روز را بر دل خود سخت نگذران.
هوش مصنوعی: او به تو و فرزندت نعمت و ثروت خواهد داد، مانند درختی که از ریشهات رشد کند و بزرگ شود.
هوش مصنوعی: نمیبینی که گنج، سرشار از خواستهها و آرزوهاست و جهانی به زیبایی تزئین شده است.
هوش مصنوعی: در generosity و بخشش دادگر (خدای دادگری) کم نیست، نگران نباش که غم و اندوهی در این باره وجود دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.