گنجور

 
۱
۴۲
۴۳
۴۴
۴۵
۴۶
۴۸
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۵۷

 

ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین

ز نقش راست نگردد سیاه روی نگین

گهر اگر چه عزیزست هر کجا باشد

بود به خانه خود بیش آبروی نگین

بلند نامی غربت زیاده از وطن است

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷۵

 

چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن

راهی که مشکل است ز همت سمند کن

این راه دور بیش ز یک نعره وار نیست

ای کمتر از سپند، صدایی بلند کن

خون می خورد ز شوق لقای تو جوی شیر

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸۲

 

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن

در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن

چون مور مدتی کمر بندگی ببند

دیگر ز روی دست سلیمان، و ساده کن

سامان خاستن نبود شبنم مرا

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸۹

 

در کاسه سپهر کند خاک گرد من

رحم است بر کسی که شود هم نبرد من

در شهربند عافیت از خاکساریم

دیوار می کشد به ره سیل گرد من

بی اختیار آب روان می کند ز چشم

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹۶

 

موقوف انقطاع بود اتصال من

از خود گسستن است کمند غزال من

چون ساز، گوشمال مرا ساز می کند

در ترک گوشمال بود گوشمال من

آبی که نیست در جگرم می کند سبیل

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹۹

 

فیض نسیم صبح بود با فغان من

بر شاخ گل گران نبود آشیان من

ریگ روان بادیه بی نشانیم

سرگشتگی است راهبر کاروان من

چون برق، منتهای نفس منزل من است

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۱۸

 

حیرت زدگان را نشود خواب پریشان

در ساغر گوهر نشود آب پریشان

آبی است که آیینه ریحان بهشت است

از فکر تو آن را که شود خواب پریشان

در دایره ماه همان پرده نشین است

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۲۴

 

اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن

چون ماه تمام از دل خود زادسفر کن

شکرانه بیداری ازین راه مروتند

هر خفته که یابی، به سر پای خبر کن

چون همت آزاده روان بدرقه توست

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳۰

 

لب تشنگی حرص ندارد جگر من

خشک از قدح شیر برآید شکر من

در مشرب جان سختی من رطل گران است

هر سنگ که از حادثه آید به سر من

از مشرق مغرب گل خورشید برآمد

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳۱

 

هر چند به ظاهر چون روان در بدنم من

چون معنی بیگانه غریب وطنم من

با یوسف اگر در ته یک پیرهنم من

از شرم همان ساکن بیت الحزنم من

در ظاهر اگر در تن خاکی است قرارم

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳۳

 

یک چند خواب راحت بر خود حرام گردان

در ملک بی نشانی خود را به نام گردان

کار جهان تمامی هرگز نمی پذیرد

پیش از تمامی عمر خود را تمام گردان

سودای آب حیوان بیم زیان ندارد

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳۶

 

چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن

از می نشد چو مینا سرشار تا به گردن

چون شمع هر که افراخت گردن به افسر زر

در اشک خود نشیند بسیار تا به گردن

بتوان ز روزن دل دیدن جهان جان را

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳۸

 

ای خطت رهنمای سوختگان

لب لعلت دوای سوختگان

خواب مخمل شود ز همواری

خار در زیر پای سوختگان

می کند آب تلخ، کار گلاب

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۵۵

 

زهر آب زندگانی می شود در جام او

نیست فرقی در میان بوسه و دشنام او

قاصدان را لب ز پیغام زبانی می شود

نامه سربسته از شیرینی پیغام او

چون خط عنبرفشان، پیچ و خم تار نگاه

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۵۹

 

نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو

ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو

رحم کن بر تلخکامان پیش ازان کز زهرخط

سبزتر از پسته گردد لعل شکربار تو

هر که شد بی رو، بود آسوده از رو ساختن

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۶۳

 

می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر تو

زخم را آغوش رغبت می کند شمشیر تو

از جراحت روی گردن کی شود نخجیر تو؟

زخم را آغوش رغبت می کند شمشیر تو

از دم تیغ تو هر زخم آیه رحمت بود

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۷۹

 

نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو

بوی پیراهن گره بندد به دامن بوی تو

گرچه از رخسار گلگون نوبهار عالمی

می زند بر سینه سنگ آتش ز دست خوی تو

تا چها با خون گرم لاله حمرا کند

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸۸

 

از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو

تا توان برداشت باری بار بر دلها مشو

تا نمی در جویبارت چون سبوی باده هست

بار دوش خلق از کوتاه دستی ها مشو

تا توانی گوهر شهوار شد، از فکر پوچ

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹۵

 

نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او

که می شوید سیاهی را عقیق آبدار او

سهی سروی که چشم من سفید از انتظارش شد

ز تمکین برنمی خیزد غبار از رهگذار او

شود چون ناف آهو مشک خون در حلقه چشمش

[...]

۹ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹۸

 

چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟

که از گل می خورد صد کاسه خون هردم بهار از تو

مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد

نشد روشن شود یک بار چشم اشکبار از تو

مرا شرمنده کردی از دل امیدوار خود

[...]

۹ بیت
صائب
 
 
۱
۴۲
۴۳
۴۴
۴۵
۴۶
۴۸
 
تعداد کل نتایج: ۹۴۹