به گلشن شد وزان باد خزانم
شکست افسوس شاخ ارغوانم
مرا رخ سرختر از ارغوان بود
شد از غم زردتر از زعفرانم
مگر روئینه تن اسفندیارم
که از شش سو جهان شد هفتخوانم
هنوزم زندگانی برقرار است
عجب سنگین دلم بس سخت جانم
چنان گردیدهام زار و پریشان
که سر از پا و پا از سر ندانم
چنان کاهیده جسمم از غم و درد
که خود از هستی خود در گمانم
رسد هر لحظه از درد جدایی
به گوش چرخ بانگ الامانم
نه روز از گریهام دارد کس آرام
نه شب کس را برد خواب از فغانم
گلستان چون شود فصل زمستان
ز حالم چند پرسی آنچنانم
ز درد و غصه جانم بر لب آمد
ز پی صبح امیدم را شب آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و روز خود در روزهای سخت و غمانگیز میگوید. او به تغییرات فصلها و تاثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و از احساس شکست و ناامیدی سخن میگوید. شاعر از شکستن شاخ ارغوان با آمدن باد خزان و زرد شدن چهرهاش نسبت به زعفران صحبت میکند. او احساس میکند که به شدت از درد و غم آسیب دیده و توانایی فهمیدن وضعیت خود را ندارد. زندگی همچنان ادامه دارد، اما دلش سنگین و غمگین است. جدایی و درد هر لحظه او را آزار میدهد و نه روز آرامش دارد و نه شب خوابش میبرد. در نهایت، او انتظار و امیدش را از دست رفته میبیند و از فرارسیدن صبح ناامید است.
هوش مصنوعی: به باغ رفتم و از باد پاییزی، شاخ و برگ ارغوانم شکست. افسوس که دیگر نمیتوانم زیباییاش را ببینم.
هوش مصنوعی: چهرهام از گل سرخ زیباتر بود، اما اکنون به خاطر اندوهم، حالتی زرد و پژمرده پیدا کردهام.
هوش مصنوعی: آیا من همچون اسفندیار هستم که بدنی مقاوم و نیرومند دارم و از هر طرف با چالشها و مشکلات روبهرو هستم که همهی دنیا بر من سخت گرفته است؟
هوش مصنوعی: زندگی هنوز ادامه دارد، اما دلم سنگین و غمگین است و جانم نیز به سختی دوام میآورد.
هوش مصنوعی: به قدری دچار اضطراب و بیقراری شدهام که نمیتوانم تشخیص دهم کجا هستم و وضعیت من چگونه است.
هوش مصنوعی: بدن من از غم و درد به حدی تحلیل رفته که به نظر میرسد وجودی ندارم و حتی گمان میکنم که از هستی خود غافل شدهام.
هوش مصنوعی: هر لحظه از درد دوری، صدای فریاد و درخواست کمک من به آسمان میرسد.
هوش مصنوعی: نه روز کسی از غم و گریهام راحت است و نه شب کسی به خواب میرود به خاطر صدای نالههایم.
هوش مصنوعی: در فصل زمستان، وقتی گلستان تغییر میکند، از حال من بپرس، که حالم چگونه است.
هوش مصنوعی: از شدت درد و غم، جانم به لب رسیده و به دنبال صبح و امید، شب بازگشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فدای روی خوبت باد جانم
فدای من سراسر دشمنانم
دلا از دست تنهایی به جانم
ز آه و نالهٔ خود در فغانم
شبان تار از درد جدایی
کند فریاد مغز استخوانم
تو را جویم ز هر نقشی که دانم
تو مقصودی ز هر حرفی که خوانم
ز تو گر یک نظر آید به جانم
نباید این جهان و آن جهانم
مرا آن یک نفس جاوید نه بس
تو دانی دیگر و من می ندانم
اگر گویی سرت خواهم بریدن
[...]
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
از این نزدیکتر دارم نشانی
بیا نزدیک و بنگر در نشانم
به درویشی بیا اندر میانه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.