گنجور

 
بلند اقبال

به گلشن شد وزان باد خزانم

شکست افسوس شاخ ارغوانم

مرا رخ سرخ‌تر از ارغوان بود

شد از غم زردتر از زعفرانم

مگر روئینه تن اسفندیارم

که از شش سو جهان شد هفت‌خوانم

هنوزم زندگانی برقرار است

عجب سنگین دلم بس سخت جانم

چنان گردیده‌ام زار و پریشان

که سر از پا و پا از سر ندانم

چنان کاهیده جسمم از غم و درد

که خود از هستی خود در گمانم

رسد هر لحظه از درد جدایی

به گوش چرخ بانگ الامانم

نه روز از گریه‌ام دارد کس آرام

نه شب کس را برد خواب از فغانم

گلستان چون شود فصل زمستان

ز حالم چند پرسی آنچنانم

ز درد و غصه جانم بر لب آمد

ز پی صبح امیدم را شب آمد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
باباطاهر

دلا از دست تنهایی به جانم

ز آه و نالهٔ خود در فغانم

شبان تار از درد جدایی

کند فریاد مغز استخوانم

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
نظامی

تو را جویم ز هر نقشی که دانم

تو مقصود‌ی ز هر حرفی که خوانم

مشاهدهٔ ۱۷ مورد هم آهنگ دیگر از نظامی
عطار

ز تو گر یک نظر آید به جانم

نباید این جهان و آن جهانم

مرا آن یک نفس جاوید نه بس

تو دانی دیگر و من می ندانم

اگر گویی سرت خواهم بریدن

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۷۰ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

از این نزدیکتر دارم نشانی

بیا نزدیک و بنگر در نشانم

به درویشی بیا اندر میانه

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه