اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۳ - فخریه
گرهگشایِ سخن، خامهٔ توانِ من است
خزانهدارِ روان، خاطرِ روانِ من است
کشید زینِ من، این دیزهٔ هلالرکاب
از آنک شهپرِ روحالقدس، عِنانِ من است
کنار و آستیِ کان چو بحر، پُر دُر شد
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - مدح سلطان ارسلان بن طغرل - مطلع دوم
ای آفتاب عالم روزت خجسته باد
عالم بنو، ز ظلمت بیداد رسته باد
پشتی که جز بخدمت درگاه تو دوتاست
الا به عذر پیری، در هم شکسته باد
راهی کزو بمنزل جاهت توان رسید
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۱ - مدح
ای عهد تو چون عهد قضا سرمد
وی عمر تو چون عمر ابد ممتد
سرمد از چرخ توئی ز آنروی
ارزانی به ملکت سرمد
رای تو چون قضای خدا الحق
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷
مشرقِ مَه دور گریبان اوست
مغرب جان نقبهٔ مرجان اوست
حجلهٔ پروین بَرِ سیمین او
حاجب پروین لب خندان اوست
ظلمت دل، کوری هر خستهدل
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹
بی روی تو، روی خرمی نیست
در عشق تو، جای بیغمی نیست
جز با سر زلف تو، فلک را
در شیوهٔ جور، همدمی نیست
گفتی که به حکم توست، دل را
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵
هرکه دل بر سرو بالائی نهد
بر سر هر آرزو پائی نهد
جمله برخیزد ز راه خویشتن
آنکه سر در راه سودائی نهد
دل بپردازد زهر رائی که هست
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹
یا رب این من، غریب کمخطرم
که چو بخت اندر آمدی، ز درم
خه، تو، یاری ز خوب خوبتری
وای من، کز غمت ز بد بترم
همه تن چشم اگرچه چون نرگس
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷
رخ تو فتنه جهان بودی
گر نه، از دیدهی نهان بودی
دل و دین رفت در سر غم تو
کاش باری امید جان بودی
ز رخت یادگار خواستمی
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۸
بخدائی که روی بند عدم
امرش از چهره جهان بگشاد
باد لطفش بباغ رحمت در
بید امید را زبان بگشاد
عقد های جواهر و اعراض
[...]
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹
خسرو دشمن شکن که صورت فتحش
در سر تیغ جهانگشای توان دید
با سخطش، صولت عقاب توان یافت
در نظرش، سایه همای توان دید
هندوی شب را ز گرد طره چترش
[...]
