گنجور

 
وفایی شوشتری

طبع شرر فشانم ار شعله ی آذر آورد

بلبل نطقم از کجا طبع سمندر آورد

بلبل آن گلم که پیوسته زبوی سنبلش

باغ بهشت را خداوند معطّر آورد

آنکه خدای اکبرش خلق نموده تا مگر

نام گرام خویش را خالق اکبر آورد

کرده خدا رسول را، مظهر خود برای آن

تا مگرش برای خود مظهر و مظهر آورد

شعشعه ی جمال او مظهر نور احمدی

طنطنه ی جلال او یاد، ز حیدر آورد

می سزد، آنکه دادگر دفتر و مصحفی دگر

در صفت جلال و جاه علی اکبر آورد

از لب روح بخش و از آینه ی جمال خود

معجزه و کرامت از خضر و سکندر آورد

بهر طلوع ماه رخساره اش از سپهرِ زین

اختر طبع آتشین مطلع دیگر آورد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وفایی شوشتری

دختر طبعم از سخن رشته به گوهر آورد

بهر طراز مدحت دخت پیمبر آورد

دختر از این قبیل اگر هست هماره تا ابد

مادر روزگار، ای کاش که دختر آورد

آورد از کجا و کی مادر دهر این چنین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وفایی شوشتری
نیر تبریزی

دلبر من بچهره چون زلف معنبر آورد

مهر نخوشه جا دهد مه بدو پیکر آورد

میوه ندید سرو را کس بجهان تو بوالعجب

از چه گلی که سرو تو میوۀ شکر آورد

صد ره ا گر بری سرم شعلۀ شمع پیکرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه