گنجور

 
اسیر شهرستانی

اگر در خواب خود را دیده باشی

چه گلها از دل ما چیده باشی

به خود صد پیرهن بالیده باشد

اگر بر روی گل خندیده باشی

دلم آیینه دار سینه صافی است

اگر رنجیده رنجیده باشی

اگر حال اسیر خویش دانی

پشیمان از ستم گردیده باشی

 
 
صائب

اگر بی پرده خود را دیده باشی

گل از فردوس اینجا چیده باشی

اشارت کن که خون خود بریزم

اگر از دوستان رنجیده باشی

لباس شرم صد چاک است، ترسم

[...]

واقف لاهوری

تو تا کی حالدل پرسیده باشی

به طفلی مرغ بسمل دیده باشی

سرت گردم بیا در دیده بنشین

تو تا کی گرد دلگردیده باشی

مپرس آشفتگی‌های دلم را

[...]

ایرج میرزا

همانا گرگ باران دیده باشی

تو خیلی پاردُم ساییده باشی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه