گنجور

 
واقف لاهوری

تو تا کی حالدل پرسیده باشی

به طفلی مرغ بسمل دیده باشی

سرت گردم بیا در دیده بنشین

تو تا کی گرد دلگردیده باشی

مپرس آشفتگی‌های دلم را

گهی خواب پریشان دیده باشی

من ای زلف از تو در رشکم که تا چند

به آن موی کمر پیچیده باشی

مشو عاشق که خواهی دید نقصان

نخواهم ماه من کاهیده باشی

ورق گردید نازک رویت ای گل

بر اوراق دلم گر دیده باشی

مرا از گریه فرصت نیست یک‌دم

تو گر خندیده‌ای خندیده باشی

روم از دست آن ساعت که از ناز

به قتلم آستین مالیده باشی

توان اقوال وقف را شنیدن

چنین افسانه خود نشنیده باشی

 
 
نسکبان اندروید