تو تا کی حالدل پرسیده باشی
به طفلی مرغ بسمل دیده باشی
سرت گردم بیا در دیده بنشین
تو تا کی گرد دلگردیده باشی
مپرس آشفتگیهای دلم را
گهی خواب پریشان دیده باشی
من ای زلف از تو در رشکم که تا چند
به آن موی کمر پیچیده باشی
مشو عاشق که خواهی دید نقصان
نخواهم ماه من کاهیده باشی
ورق گردید نازک رویت ای گل
بر اوراق دلم گر دیده باشی
مرا از گریه فرصت نیست یکدم
تو گر خندیدهای خندیده باشی
روم از دست آن ساعت که از ناز
به قتلم آستین مالیده باشی
توان اقوال وقف را شنیدن
چنین افسانه خود نشنیده باشی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا آن گوی کش تو دیده باشی
نه آن کز دیگری بشنیده باشی
تو خود گوئی ز خود حق دیده باشی
عیان خویشتن بگزیده باشی
اگر بی پرده خود را دیده باشی
گل از فردوس اینجا چیده باشی
اشارت کن که خون خود بریزم
اگر از دوستان رنجیده باشی
لباس شرم صد چاک است، ترسم
[...]
اگر در خواب خود را دیده باشی
چه گلها از دل ما چیده باشی
به خود صد پیرهن بالیده باشد
اگر بر روی گل خندیده باشی
دلم آیینه دار سینه صافی است
[...]
همانا گرگ باران دیده باشی
تو خیلی پاردُم ساییده باشی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.