نگه دزد فریبد رم آن بدخو را
مژه برهم نزنم تا نکنم صید او را
چه غباری که پری دیده آشوبی نیست
تا نظر کرده ای از گردش چشم آهو را
گشت عمری که نظرکرده خورشید دل است
می دمد صبح به هر جا که نهم پهلو را
دشت را ناله ناقوس دلم بتکده ساخت
چون نگاه تو فرنگی نکشد آهو را
در نظر سیر تماشای ضیایی دارم
صیقل از گریه دهم آینه زانو را
هرزه خندی نشود گوشزد غنچه اسیر
باغبان در کند از باغ گل خودرو را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت نگاه معشوق اشاره میکند و چشمان او را به عنوان عاملی فریبنده توصیف میکند. او از عشق و اشتیاق خود نسبت به معشوق میگوید و حسرت عمر را به خاطر آن میچشد. در ادامه، شاعر احساسات درونی خود را از نالههای دل بیان میکند و زیبایی معشوق را که مانند نور خورشید به زندگیاش روشنایی میبخشد، ستایش میکند. در نهایت، با اشاره به غنچه و باغ، نگرانی خود را از ناپایداری عشق و زیبایی ابراز میکند.
هوش مصنوعی: نگاه مواظب، او را فریب میدهد. من آن بدجنس را با چشم بر هم زدن به دام نمیاندازم تا شکارش کنم.
هوش مصنوعی: به هیچوجه دل و خیال تو آرام نیست، چرا که تا زمانی که به چشمهای آهو نگاه کردی، خود را در گرد و غباری از پریشانی یافتید.
هوش مصنوعی: سالها گذشته است و عشق من همواره مانند خورشید در دل دیگران میدرخشد. هر کجا که بروم، نور عشق و محبت او را با خود دارم.
هوش مصنوعی: دشت صداهایی غمانگیز دارد که تنهایی و درد دل مرا یادآوری میکند، زیرا چشمان تو مانند جلوهای از زیبایی نیست که بتواند آرامش و شجاعت را به موجودات حیوانی بازگرداند.
هوش مصنوعی: من در نگاه خود تماشای روشنی و زیبایی دارم و میخواهم با اشکهایم، آینهای که در زانوی من است را جلا دهم.
هوش مصنوعی: آشکار نیست که یک غنچه در باغ، نمیتواند به راحتی با باغبان صحبت کند و از او شکایت کند. او در برابر باغبان ناتوان است و نمیتواند توجهش را به جوانههای آزاد و وحشی جلب کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
هر چه گویم، به از آنست، چه گویم او را؟
مشنو، از بهر خدا، در حق من قول رقیب
که نکو نیست شنیدن خبر بد گو را
آنکه بد خوی مرا داد چنان روی نکو
[...]
عزیز از بهر آن دارم همیشه آن سک کورا
که در طور وفا با خود موافق دیده ام او را
اگر اندیشه کند طرز نگاه او را
جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را
ما هم از تاب و تب عشق به خود میبالیم
بر سر آتش اگر هست دمیدن مو را
عرض شوخی چه دهد نالهٔ محروم اثر
[...]
این شنیدم که چوکابینۀ مستوفی رفت
فرصت افتاد به کف مَردُمِ فرصتجو را
از وطن خواهان یک عدّه به هم جمع شدند
عرضه کردند شهنشاهِ فلک نیرو را
کاندر این مُلک رئیس الوزرایی باید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.