گنجور

 
هلالی جغتایی
 

بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟

هر چه گویم، به از آنست، چه گویم او را؟

مشنو، از بهر خدا، در حق من قول رقیب

که نکو نیست شنیدن خبر بد گو را

آنکه بد خوی مرا داد چنان روی نکو

کاشکی خوی نکوهم دهد آن بد خو را

تیغ بر من چه زنی؟ حیف که همچون تو کسی

بهر آزار سگی رنجه کند بازو را

چشمت آهوست، نظر سوی رقیبان مفگن

پند بشنو، بسگان رام مکن آهو را

بسکه دارم المی بر دل از آزردن او

شب همه شب به خس و خار نهم پهلو را

چون هلالی صفت روی نکو گویم و بس

که بسی معتقدم این صفت نیکو را