گنجور

 
اسیر شهرستانی

هر چند بهشت دلنشین است

از کوی تو یک گل زمین است

چون شکر شکست دل نگویم

صد گنج به زیر این نگین است

عشق تو بهار یک چمن نیست

شوقم به هزار جا رهین است

شرمنده منت که باشم

چشم تو کرشمه آفرین است

از صیقل اشک پاک بینان

آیینه آسمان زمین است

آمیزش کام با محبت

کفر است که در لباس دین است

جز هیچ ندارم آرزویی

چیزی که اسیر دارم این است

 
 
نسکبان اندروید
ابوالفرج رونی

با اهل خرد جهان بکین است

مرد هنری از آن غمین است

آن کو به بر خرد مهین است

زین ازرق بی خرد کهین است

بر هر که نشانی از هنر هست

[...]

ادیب صابر

روی تو به حسن حور عین است

کوی تو بهشت راستین است

از بهر نثار خاک پایت

چون دست دلم در آستین است

رخسار تو لاله ربیع است

[...]

عمادی شهریاری

در حضرت جاه اوست گردون

زآنچشم فکنده بر زمین است

سرو است عدوش زآن به هر جمع

در خورد هزار پوستین است

مقصود من است خدمت تو

[...]

حکیم نزاری

آنجا همه شیر و انگبین است

این جا بنگر که همچنین است

ساقی غِلمانِ ماه روی اند

شیر و می و شهد و حور عین است

از مجلس ما اگر درآیی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه