گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

عالم عرض است و جوهرش حق

این است رموز سر مطلق

جانست چو موج و دل چو دریا

مائیم حباب و تن چو زورق

گنجیم و طلسم مائی ماست

بگشای به عشق بند مغلق

عاشق صور است و معنی معشوق

وین هر دو ز عشق گشته مشتق

عشقش به اشارت اصابع

کرده مه بدر عقل را شق

ما بلبل گلستان عشقیم

نالان به نوای خوش به رونق

مستیم و خراب همچو سید

گویای اناالحقیم و بر حق