گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هفت هیکل به ذوق می خوانش

معنی یک به یک همی دانش

سخنی عارفانه می گویم

از لب دُرفشان خندانش

سر بینداز بر سر میدان

همچو گوئی به پیش چوگانش

هر خیالی که نقش او دارد

نور چشمم به دیده بنشانش

موج و دریا به نزد ما آب است

جام و می را حباب می خوانش

دردمندی که درد دل دارد

دُرد درد دل است درمانش

باش همراه سید رندان

در طریقی که نیست پایانش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور