گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

چشمت به تو نور خوش نماید

گوش تو در سخن گشاید

در گلشن ما زبان بلبل

هر لحظه تو را همی سراید

دست تو بیان کند یدالله

گر زانکه یدش به دستت آید

پائی که به قدرتش بپایست

بی قدرت او به پا نپاید

بی جود وجود سید ما

خود بود وجود ما نشاید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.