گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

بنده ایم و عابد و معبود اوست

بلکه معدومیم ما موجود اوست

گر کسی راهست مقصودی دگر

عارفان را از همه مقصود اوست

جود او بخشید عالم را وجود

نیک دریابش که عین جود اوست

این و آن نقش خیالی بیش نیست

آنکه هست و باشد و هم بود اوست

سر نهاده پیش او بر خاک راه

ساجدیم و حضرت مسجود اوست

حکم میخانه به ما انعام کرد

آنکه ما را این عطا فرمود اوست

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

نزد یاران عاقبت محمود اوست

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.