هر چه پیدا و هر چه پنهان است
جمله در یک وجود انسان است
طلب آن اگر کنی ای دوست
از خودش می طلب که این آن است
کنج دل گنج خانه عشق است
خانه بی گنج کنج ویران است
عاشقانه به ذوق می نالم
در دلم درد و عشق در جان است
کفر زلفش به جان خریدار است
هر که او بنده ی مسلمان است
عاشق ار جان فدای جانان کرد
جان فدایش کنم که جانان است
در خرابات سید سرمست
ساقی بزم می پرستان است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وجود انسان و احساسات عمیق عشق و عشق ورزیدن اشاره میکند. او میگوید که همهچیز، چه پیدا و چه پنهان، در وجود انسان وجود دارد و اگر کسی خواهان عشق باشد، باید از درون خود آن را طلب کند. دل انسان بستری برای عشق است و بدون عشق، دل ویران است. شاعر از عشق خود به معشوق میگوید و اعلام میکند که هرچه دارد، فدای محبوبش خواهد کرد. در پایان، به فضایی از شادی و مستی اشاره میکند که در آن عشق و دوستی برقرار است.
هوش مصنوعی: تمامی موجودات و چیزهایی که در ظاهر قابل مشاهدهاند یا در پس پرده پنهانند، همگی در وجود انسان جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر تو از دوستت چیزی را بخواهی، او خودش از ذاتی که دارد، آن را به تو میدهد، زیرا آن چیزی که تو طلب میکنی، بخشی از وجود خود اوست.
هوش مصنوعی: در دل هر فردی، عشق به عنوان گنجی باارزش وجود دارد و اگر این عشق نباشد، زندگی مانند خانهای ویران و خالی خواهد بود.
هوش مصنوعی: با عشق و شور به زیباییهای زندگی میپردازم، در حالی که درونم هم درد وجود دارد و هم عشق.
هوش مصنوعی: زلفهای او برای عاشقانش حکم کفر را دارد، به طوری که هر کسی که به این زلفها وابسته باشد، در واقع به دین و ایمان خود دچار تردید شده است.
هوش مصنوعی: اگر عاشق جانش را برای محبوبش فدای او کند، من هم جانم را فدای او میکنم؛ چون او محبوب است.
هوش مصنوعی: در مکانهای شلوغ و پرهیاهو، کسی که مشغول خدمت به مینوشان است، همان کسی است که همه را به مستی و شادی دعوت میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ملکش خاک روب میدان است
عیسی اش پاسبان ایوان است
تا به غربت فتاد خاقانی
یکدری خانهایش زندان است
نه درون ساختنش توفیق است
نه برون تاختنش امکان است
روی چون عنکبوت در دیوار
[...]
آن جسد را حیات ازین جان است
همه تختند و او سلیمان است
زان صراحی، که جام رضوان است
بادهای ده، که جرعهاش جان است
دعوی عشق کردن آسان است
لیک آن را دلیل و برهان است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.