گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

موج بحریم و عین ما دریاست

بحر می داند آنکه او از ماست

جام و می ساقیم به هم آمیخت

مجلس عاشقانه ای آراست

صورت و معنئی به هم پیوست

عالمی از میانه خوش برخاست

سخن ما زر است و مروارید

هر که در گوش می کند زیباست

چشم ما نور او به او بیند

دیدهٔ ما به نور او بیناست

در جهان آن اوست این عجبست

که خداوند از این و آن یکتاست

جام گیتی نما به دست آور

که درو نعمت اللهم پیداست