گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۱۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ز من توحید می پرسی جوابت چیست خاموشی

بگفتن کی توان دانست گویم گر به جان کوشی

ز توحید ار سخن گوئی موحد گویدت خاموش

سخن اینجا نمی گنجد مقام تو است خاموشی

تو پنداری که توحیدست این قولی که می گوئی

خدا را خلق می گوئی مگر بی عقل و بیهوشی

موحد او موحد او و توحید او چه می جوئی

من و تو کیستیم آخر به باطل حق چرا پوشی

معانی بدیع تو بیان علم توحید است

نه توحید است اگر گوئی که توحیدست فرموشی

حدیث می چه می گوئی بهه ذوق این جام می در کش

زمانی همدم ما شو برآ از خواب خرگوشی

ز جام ساقی وحدت می توحید می نوشم

حریف نعمت الله شو بیا گر باده می نوشی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.