گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

زر به باران ده که تا جان را بری

ور زرت باشد بشو از جان بری

سلطنت خواهی سر و زر را بباز

سلطنت خود نیست کار سرسری

بگذر از یاساق و راه شرع گیر

گر به ایمان تابع پیغمبری

پای همت بر سر دنیا بکوب

تا بر آری دست و پای سروری

نو عروسانند فکر بکر من

خوشترند از لعبتان بربری

گر بیابی حبه ای از قند ما

گنج قارون را به یک جو نشمری

همچو سید تخم نیکی را بکار

گر همی خواهی که از خود برخوری

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.