گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عاقلی و نام عاشق می بری

عشقبازی نیست کار سرسری

عشق بازیدن به بازی هست نیست

خود نباشد عاشقی بازیگری

جام می بستان دمی با او برآر

تا دمی از عمر باقی برخوری

کی به گرد عیسی مریم رسی

چون تو عیسی را فروشی خر خری

دل بری کن از خیال غیر او

گر چو ما از عاشقان دلبری

کی قلندر را از او باشد حجاب

دردمندی کی بود چون حیدری

نعمت الله سر پیغمبر طلب

تا بیابی معجز پیغمبری

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.