گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

بی عشق مباش یک زمانی

کز عشق نکرد کس زیانی

آن آن دارد که عشق دارد

بی عشق کسی ندارد آبی

گر دست دهد ز ساقی ما

یک جرعهٔ می بخر به جانی

می نوش کنیم و عشق بازیم

گر زان که دهد خدا امانی

ساقی قدحی بیار حالی

مطرب غزلی بخوان روانی

این علم بدیع نعمت الله

بنویس معانی بیانی