این عنایت بین که ما دربارهٔ جان کردهایم
جان سرمست خوشی ایثار جانان کردهایم
بندهایم و بندهفرمانیم و فرمان میبریم
هرچه ما کردیم در عالم به فرمان کردهایم
حضرتش سلطان و ما از جان غلام خدمتش
مخلصانه تخت دل تسلیم سلطان کردهایم
در خرابات مغان بزم خوشی بنهادهایم
خان و مان زاهدی را نیک ویران کردهایم
جام دُرد درد دل چون صاف درمان خوردهایم
دردمندان را به دُرد درد درمان کردهایم
خوش در میخانهٔ مستانهای بگشودهایم
نعمت الله را سبیل راه رندان کردهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی محبت و تسلیم در برابر عشق الهی و خدمت به آن دیده میشود. شاعر بیان میکند که به خاطر عشق و ایثار، جان خود را فدای معشوق کرده و در این راه به فرمان او عمل نمودهاند. او خود را بنده و غلام سلطان (پروردگار) میداند و با خلوص نیت، دل را به تسلیم سپرده است. شاعر در عین حال به بزم و شادی در خرابات اشاره میکند و میگوید که با برگزاری جشنهای محبت در این مکانها، زهد و ریاضت را زیر و رو کرده و به دردهای دیگران درمانی میبخشد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عشق، تسلیم، شادی و خدمت به خلق خداست.
هوش مصنوعی: به این توجه کن که ما چه احساسی دربارهٔ زندگی داریم؛ خوشی و شادیام را به خاطر معشوق به خطر انداختهایم.
هوش مصنوعی: ما بندگان خدا هستیم و طبق دستورات او عمل میکنیم و هر آنچه که در دنیا انجام دادهایم، در حقیقت به خاطر فرمان او بوده است.
هوش مصنوعی: معنای این شعر به این شکل است که ما به عنوان خدمتگزاران با تمام وجود و جان، خود را فدای حضرتش کردهایم و عشق و ارادتامان را در اختیار او قرار دادهایم. ما تمام دل و جانمان را به او تقدیم کردهایم و برای او آماده خدمت هستیم.
هوش مصنوعی: در میخانه و جمع خوشی، ما زندگی کردهایم و خانه و زندگی زاهدان را به خوبی ویران کردهایم.
هوش مصنوعی: ما با نوشیدن شرابی که آرامش و درمان درد را به ارمغان میآورد، دردلهای خود را درمان کردهایم و به کسانی که دچار درد و رنج هستند، کمک کردهایم.
هوش مصنوعی: در جایی که خوشی و شادمانی برقرار است، مستی را به نمایش گذاشتهایم و برکات الهی را چون راهی برای دلباختگان و رندان گشودهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم
شور محشر را حصاری در نمکدان کرده ایم
در صفای سینه ما طوطیان را حرف نیست
از تریهای فلک آیینه پنهان کرده ایم
سنگ طفلان را دهد گرد یتیمی خاکمال
[...]
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم
درد بود است آنچه او را فکر درمان کردهایم
لطمهها چون گو بسی خوردیم از چوگان زلف
بر سر میدان عشقت تا که جولان کردهایم
نیست در این شهر طفلی کاو نخوانده درس عشق
[...]
جلوه معنی به جیب وهم پنهان کردهایم
یوسفی در چارسوی دهر نقصان کردهایم
پشت بر کوه است طاقت تکیه تا بر رحمت است
کار دشوار است و ما بر خویش آسان کردهایم
رنگها چون شد فراهم مصرفی دیگر نداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.