لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

این عنایت بین که ما دربارهٔ جان کرده‌ایم

جان سرمست خوشی ایثار جانان کرده‌ایم

بنده‌ایم و بنده‌فرمانیم و فرمان می‌بریم

هرچه ما کردیم در عالم به فرمان کرده‌ایم

حضرتش سلطان و ما از جان غلام خدمتش

مخلصانه تخت دل تسلیم سلطان کرده‌ایم

در خرابات مغان بزم خوشی بنهاده‌ایم

خان و مان زاهدی را نیک ویران کرده‌ایم

جام دُرد درد دل چون صاف درمان خورده‌ایم

دردمندان را به دُرد درد درمان کرده‌ایم

خوش در میخانهٔ مستانه‌ای بگشوده‌ایم

نعمت الله را سبیل راه رندان کرده‌ایم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم

شور محشر را حصاری در نمکدان کرده ایم

در صفای سینه ما طوطیان را حرف نیست

از تریهای فلک آیینه پنهان کرده ایم

سنگ طفلان را دهد گرد یتیمی خاکمال

[...]

آشفتهٔ شیرازی

بیهده عمری به صرف مهر خوبان کرده‌ایم

درد بود است آنچه او را فکر درمان کرده‌ایم

لطمه‌ها چون گو بسی خوردیم از چوگان زلف

بر سر میدان عشقت تا که جولان کرده‌ایم

نیست در این شهر طفلی کاو نخوانده درس عشق

[...]

غالب دهلوی

جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده‌ایم

یوسفی در چارسوی دهر نقصان کرده‌ایم

پشت بر کوه است طاقت تکیه تا بر رحمت است

کار دشوار است و ما بر خویش آسان کرده‌ایم

رنگ‌ها چون شد فراهم مصرفی دیگر نداشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه