هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
ماییم و گوشهای و دل دردمند خویش
زاهد به کوی عافیتم مینمود راه
روی تو دید، گشت پشیمان ز پند خویش
تا نیشکر شکسته نشد کام از او نیافت
در وی کسی رسد که بر آید ز بند خویش
در راه انتظار تو چشمم سفید شد
آخر غباری از ره سم سمند خویش
شاهی ز غلام تست، ز کوی خودش مران
خنجر مکش بر آهوی سر در کمند خویش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تنهایی و درد دل خود میپردازد و به سراغ زیبایی و معشوق میرود. او به پندهایی که زاهدان درباره راحتی و آرامش میدهند، شک میکند و از دلدادگیاش به معشوق سخن میگوید. همچنین، به انتظار معشوق نشسته و در آرزوی وصال او چشم به راه است. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که نباید معشوق را از خود براند، چرا که عشق او برایش مهمتر از هر چیز دیگری است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی و جذابیت خود میبالد، ما در گوشهای از دلخودمان غم و درد را تحمل میکنیم.
هوش مصنوعی: زاهد در مسیر عافیتی که به آن معتقد بود، به شخصی برخورد که در حال عبور بود. زاهد از دیدن او پشیمان شد و به فکر فرو رفت که آیا راهی که انتخاب کرده درست بوده یا نه.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نیشکر نشکند و شیرینیاش آزاد نشود، کسی نمیتواند از آن بهرهمند شود؛ همانطور که انسان تا زمانی که از بند خود رها نشود، به خواستههایش نمیرسد.
هوش مصنوعی: در مسیر انتظار تو، چشمانم به شدت خسته و دلگیر شده است. با این حال، اکنون نشانی از تو به وضوح در راه ظاهر شده است.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این موضوع میپردازد که تو باید در برابر مقام یا قدرتی که داری، مهربان و با احتیاط باشی. در واقع، به جای اینکه بر دیگران فشار بیاوری یا آنها را آزردهخاطر کنی، باید بر رفتار خود فکر کنی و اجازه بدهی که آنها در فضایی آزادانه باشند. بنابراین، به هیچ وجه نباید بر کسانی که در زیر دست تو هستند، خنجر بکشی یا آسیب برسانی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
گر بایدش لب تو بر آید ز بند خویش
ما را به درد ما بگذار ای طبیب درد
خوش خاطریم ما ز دل دردمند خویش
زاهد تو راست سایه طوبی و باغ خلد
[...]
مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش
رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش
تا چند درد زهر بکامم زجام غیر
زین پس من و مذاق خوش از صاف قند خویش
ما را بتلخکامی خود ذوق دیگر است
[...]
در پا مریز حلقهٔ زلف بلند خویش
ترسم خدا نکرده شوی پایبند خویش
منت خدای را که به تسخیر ملک دل
حاجت بدان نشد که بتازی سمند خویش
حیف است بر لب تو رساند لبی رقیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.