گنجور

شمارهٔ ۹۰

 
شاهدی
شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات
 

دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده ام

میکشم بار غمت از جان و دل تا زنده ا م

گر چه می گرددد صراحی دمبدم بر جان من

چون قدح خونم خورد آن لعل من در خنده ام

نی شکر اشکسته شد آنگه ز لعلت کام یافت

زین سبب اشکستگان را از دل و جان بنده ام

سرو را نسبت به قدش کرده‌ام از راستی

از قدش با همت کوتاه خود شرمنده ام

چشم خواب آلود از سر گفته‌ام نرگس ولیک

همچو او من هم ز خجلت سر به پیش افکنده ام

تا شعاع آفتاب طلعتش بر من بتافت

در [ میان ] از تاب خورشید رخش تابنده‌ام

شاهدی تا واصله وصل تو بر جان وصل کرد

خلعت شاهان ندارد قدر پیش جنده ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان شاهدی به ضمیمهٔ کتاب تحفهٔ شاهدی  » تصویر ۷۷

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور