گنجور

 
ابراهیم شاهدی دده
 

باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را

تا بدرند از طرب پردۀ اهل راز را

گر بنشانیم شبی شمع صفت برابرت

پیش رخیت بنگری سوز دل گداز را

خوش بود ای سرور جان ناز تو و نیاز من

ناز بکن تو هر زمان تا نگری نیاز را

گر بنمایی ای صنم سجده گه دو ابرویت

جانب کعبه کی برند اهل نظر نیاز را

شاهدی از هوای جان خاک ره نگار شد

تا که رسد بپای بوس آن شه سرفراز را