گنجور

 
ابراهیم شاهدی دده
 

لعل لب تو شفاست ما را

درد تو همه دواست ما را

تا گشت جدا دلم ز تیغت

هر لحظه غم جداست ما را

دل آینۀ جمال یارست

زین آینه پر صفاست ما را

گفتی بکشم تو را بجایی

این سعد بگو کجاست ما را

گر هست تو را هوای قتلم

با لله که همین هواست ما را

گر خال و خط تو مشک خوانیم

با خط تّو بس خطاست ما را

ای شاهدی از غمش چه نالی

جورش همگی سزاست ما را