گنجور

 
ابراهیم شاهدی دده
 

پر کن بدور لعل نگارم پیاله را

تا بشکنیم توبه هفتاد ساله را

گشتند منفعل گل و سنبل به رنگ و بوی

تا برفکند ماه من از گل کلاله را

دوران دون ببین که چو خواهیم جرعه‌ای

پر میکند ز خون جگر جام لاله را

غیر از صبا چو نامه بری نیست سوی دوست

من هم دهم به باد هوا این رساله را

چون یافت شاهدی ره قانون عشق را

دیگر ز چنگ کی دهد آهنگ ناله را