گنجور

 
صائب تبریزی

مگذار بر زمین دل شبها پیاله را

از باده برگ لاله کن این داغ لاله را

نتوان ز من گرفت به عمر دراز خضر

کیفیت بلند شراب دو ساله را

ساقی چنان خوش است که گر می کمی کند

پر می کند به گردش چشمی پیاله را

اشک است غمگسار دل داغدیدگان

شبنم کند خنک جگر گرم لاله را

تأثیر ناله در دل سنگین فزونترست

در کوه، جلوه های دوبالاست ناله را

پروانه نجات بود درد و داغ عشق

شیرازه کن به رشته جان این رساله را

رویی کز او ستاره من سوخت چون سپند

در خون کشید مردمک چشم هاله را

نتوان به چشم یار ز شوخی نگاه کرد

وحشت بود ز سایه خود این غزاله را

رخسار او ز گریه من خط سبز یافت

خون مشک می شود به جگر برگ لاله را

صائب توان به زور شراب کهن کشید

از سینه ریشه های غم دیرساله را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غزل شمارهٔ ۷۴۴ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
امیر شاهی

ساقی به آب خضر نشان ده پیاله را

کز دل برون کنیم غم دیر ساله را

بلبل ز روی گل همه حرف جفا شنید

آه ار ورق بباد دهند این رساله را

هر دم شکفته تر شود از آه من رخت

[...]

شاهدی

پر کن بدور لعل نگارم پیاله را

تا بشکنیم توبه هفتاد ساله را

گشتند منفعل گل و سنبل به رنگ و بوی

تا برفکند ماه من از گل کلاله را

دوران دون ببین که چو خواهیم جرعه‌ای

[...]

میلی

ساقی به جلوه آر، می همچو لاله را

چون لاله برفروز جمال پیاله را

سر تا به پا چو نافه پر از مشک چین شود

گر با کمند زلف بگیرد غزاله را

دل را کنی ز تیغ جفا گر ورق ورق

[...]

اسیر شهرستانی

چشمت به خاک ریخته خون پیاله را

بخشیده توتیای نگه چشم لاله را

تا با خیال زلف تو پیوند کرده ام

پیچیده ام به رشته جان تار ناله را

از تاب درد کیست ندانم که نوبهار

[...]

بیدل دهلوی

کردم رقم به‌کلک نفس مد ناله را

دادم به باد شعلهٔ شوقت رساله را

از سرمه چشم شوخ تو تمکین‌پذیر نیست

نتوان به‌گرد‌، مانع رم شد غزاله را

از ره مروبه عیش شبستان این چمن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه