گنجور

 
ابراهیم شاهدی دده
 

مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست

ز عشق حاصل او غیر درد و محنت نیست

مکن ملامتم ای شیخ از طریقه عشق

که راه عشق برون از ره طریقت نیست

مکن تردد بیهوده در نصیحت ما

که گوش اهل جنون قابل نصیحت نیست

تو زاهدی و منم باده نوش و منت چیست؟

برو برو که بدین کار جای منت نیست

اگر چه شاهدی از اهل ملکت عشق است

ز اهل درد بود اهل جاه و حشمت نیست