گنجور

 
سنایی غزنوی
 

آنکه در بند مال و اسبابند

همه غرقه میان گردابند

وان کسان کز برونِ در ماندند

دان که در دست خویش درماندند

عامه دل در هوای جان بستند

زانکه از دست جهل سرمستند

خاصه در عالم معاینه‌اند

همچو سیماب و روی آینه‌اند

همه دست نهال کن دارند

همه مرغِ قفس‌شکن دارند

از پی ملک دین نه از پی ملک

روی زردان دل سپید چو کلک

پُرنیازان بی‌نیازانند

راست‌بازان پاکبازانند

قدشان بیش امر بالیده

کشف را زیر کفش مالیده

جامه‌شان از پی ریاضت پوست

همچو طبع لئیم خواری دوست

سرشان از برای دار بلند

نردبان پایهٔ حصار بلند

همه با عندلیب دل خویشند

همه سیمرغ خانهٔ خویشند

همه را در جهان نه روح و نه جسم

در گرفته چو کودکان از بسم

اسم خوانده به فعل آمده باز

همه خاموش و صید جوی چو باز

زهره از بهر قوّت حالت

کرده پر زهر و گفته ما را لت

زهرِ قهر از میان جان دارند

شکّر شُکر بر زبان دارند

گرد کوی ملامتی روبند

حلقهٔ جان دولتی کوبند

از پی ضیف آسمان جلال

همه شب رو بسان طیف خیال

عاشق مرگ هریک از پی برگ

خویشتن را کشیده زیشان مرگ

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.