گنجور

 
سنایی غزنوی
 

اندر آمد چو ماه در شبگیر

انَعِم اللّٰه صباح گویان پیر

کند جسمی و ساکن ارکانی

تیزچشمی و ره فرادانی

روی چون آفتاب نور اندود

جامه چون جامهٔ سپهر کبود

ناگهانی تو گفتی آمد بر

آفتابی ز حوض نیلوفر

یا مگر باغبانِ طینت من

ناگهان گشت بر بنفشه سمن

دیده چون از نهاد من پُر کرد

تا به سر دُرج جزع پر دُر کرد

گفت چون نطق پر شکر بگشاد

کُله خواجگی ز سر بنهاد

کیف اصبحت ای پسر خوانده

ای به زندان نفس درمانده

ای به چاه غرور مانده اسیر

بر تو نفس هوا پرست امیر

خیز کاین خاکدان سرای تو نیست

این هوس خانه است جای تو نیست

چه افگنی بیهُده بساط نشاط

اندرین صد هزار ساله رباط

گر قبای بقا نخواهی سوخت

برکش از تن قبای آدم دوخت

خویشتن را ازین قفس برهان

بنما از خلیفتی برهان

باش گنجور در نشیمن خاک

ورنه بگذر از انجم و افلاک

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.