گنجور

 
سنایی

بعد ازان سالکان چو بشتابند

علم حق در حدیث او یابند

زانکه با علم صورت و صفتست

فکرتش بیشتر ز معرفتست

در بهار ار نه عدل وی بودی

با گل و با گلاب کی بودی

عقل همچون بهار دلجویست

کاب فرزانگیش در جویست

بال برنا نشاط زن باشد

صبح اول دروغ زن باشد

شب برنایی از فطیر بود

پیر چون صبح مستطیر بود

هست در خانقاه ربانی

بر سرِ شارع مسلمانی

از برای سرور سرو سهی

نه ز راه بدی ز روی بهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]