گنجور

 
سنایی غزنوی
 

نفس کو مر ترا چو جان دارست

بی‌ تو در جسم تو بسی کارست

گرچه آن پنج شحنه بی‌کارند

سه وکیل از درونت بیدارند

آن کند هضم و این کند قسمت

آن برد ثفل و این نهد نعمت

آن نماید ره این کند تدبیر

این شود حافظ آن کند تعبیر

آن نبینی که چون به خواب شوی

فارغ از زحمت و عذاب شوی

از برای فراغت و خوابت

وز برای صلاح و اسبابت

اندرین خاکدان ز آتش و باد

ز آب روی تو برد خاک نژاد

تا ترا بر سریر سرِّ خرد

بنشاند ز بهرِ راحت خود

تو بر آسوده و خرد بر کار

تو بخفته درونت او بیدار