گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سنایی غزنوی
 

خواجه سلام علیک کو لب چون نوش او

پستهٔ دربار او لعل گهر پوش او

کی به اشارت ز دور چشم ببیند لبش

زان که نداند همی شکل لبش هوش او

چشم کجا بیندش از ره صورت از آنک

هست نهان جای عقل در لب خاموش او

جای فرشتست و دیو چشم قوی خشم او

حجلهٔ عقلست و جان گوش سخن کوش او

گشت پر از ابرویم چشم جهانی از آنک

خرمن مهرست و ماه قند ز شب پوش او

مایه قهرست و لطف ناوک دلدوز او

پایهٔ کفرست و دین جوشن و شب پوش او

از سر شوخی و ناز برکشد او چشم تو

گر تو ز زور و دروغ بر نکشی گوش او

دی چو سناییش دید نیک بر بندگیش

تا به ابد مانده گیر غاشیه بر دوش او

در هوس هجر او دوزخیانند خلق

شاه بهشتست و بس از بر و آغوش او

سلطان بهرامشاه آنکه بود روز صید

کرکس و شیر فلک پشه و خرگوش او

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.