گنجور

شمارهٔ ۱۵۴ - در مدح بهرامشاه

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

خواجه سلام علیک کو لب چون نوش او

پستهٔ دربار او لعل گهر پوش او

کی به اشارت ز دور چشم ببیند لبش

زان که نداند همی شکل لبش هوش او

چشم کجا بیندش از ره صورت از آنک

هست نهان جای عقل در لب خاموش او

جای فرشتست و دیو چشم قوی خشم او

حجلهٔ عقلست و جان گوش سخن کوش او

گشت پر از ابرویم چشم جهانی از آنک

خرمن مهرست و ماه قند ز شب پوش او

مایه قهرست و لطف ناوک دلدوز او

پایهٔ کفرست و دین جوشن و شب پوش او

از سر شوخی و ناز برکشد او چشم تو

گر تو ز زور و دروغ بر نکشی گوش او

دی چو سناییش دید نیک بر بندگیش

تا به ابد مانده گیر غاشیه بر دوش او

در هوس هجر او دوزخیانند خلق

شاه بهشتست و بس از بر و آغوش او

سلطان بهرامشاه آنکه بود روز صید

کرکس و شیر فلک پشه و خرگوش او



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان