گنجور

 
سنایی

دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی

شگرفی چابکی چستی وفاداری به‌آیینی

جهانسوزی دل‌افروزی که دارد از پی فتنه

ز شکّر بر قمر میمی ز سنبل بر سمن سینی

به نزد زلف چون مشکش نباشد مشک را قدری

به پیش روی چون ماهش ندارد ماه تمکینی

غم و اندوه جان من جمال و زیب روی او

ز من برخاست فرهادی ازو برخاست شیرینی

نهد هر لحظه از هجران مرا بر جان و دل داغی

زند از غمزه هر ساعت مرا بر سینه زوبینی

بناز آرد اگر گویم بزاری آن نگارین را

بخور زنهار بر جانم مکن بیداد چندینی