گاه رزم آمد بیا تا عزم زی میدان کنیم
مرد عشق آمد بیا تا گرد او جولان کنیم
چنگ در فتراک این معشوق عاشق کش زنیم
پس لگام نیستی را بر سر فرسان کنیم
گر برآید خط توقعیش برین منشور ما
ما ز دیده بر خط منشور در افشان کنیم
از خیال چهرهٔ غماز رنگ آمیز او
بس به رسم حاجیان گه طوف و گه قربان کنیم
ننگ این مسجد پرستان را در دیگر زنیم
چون که مسجد لافگه شد قبله را ویران کنیم
ملک دین را گر بگیرد لشکر دیو سپید
ما همه نسبت به زور رستم دستان کنیم
خاکپای مرکب عشاق را از روی فخر
توتیای چشم شاهان همه کیهان کنیم
بوحنیفهوار پای شرع بر دنیا نهیم
بوهریرهوار دست صدق در انبان کنیم
سوز سلمان را و درد بوذری را برگریم
آن گهٔ نسبت درست از سنت و ایمان کنیم
هر چه امر سرمدی باشد به جان فرمان بریم
و آنچه حکم احمدی باشد به حرمت آن کنیم
شربت لا بر امید درد الاالله کشیم
و آنچه آن طوفان نوح آورد در طوفان کنیم
چون جمال قرب و شرب لایزالی در رسید
جامه چون عاشق دریم و شور چون مستان کنیم
گه چو بو عمر و علا فرش قرائت گستریم
گه چو حسان ابن ثابت مدحت احسان کنیم
این نه شرط مومنی باشد نه راه بیخودی
طاعت سلطان بمانده خدمت دربان کنیم
هم تری باشد که در دعوی راه معرفت
صورت هارون بمانده سیرت هامان کنیم
چون عروسان طبیعت محرم ما نیستند
بر عزیزان طریقت شاید ار پیمان کنیم
هر چه از پیشی و بیشی هست در اطراف ما
ما بر آن از دل صلای «من علیها فان» کنیم
ای سنایی تا درین دامی مزن دم جز به عشق
تات چون شمع معنبر روشن و تابان کنیم
عندلیب این نوایی در قفس اولاتری
چون شدی طاووس جایت منظر و ایوان کنیم
تا ز فرمان نیاید زین قفس بیرون مپر
کاشکارا آن گهٔ گردی که ما فرمان کنیم
گر تمنای بزرگی باشدت در سر رواست
فقر تو افزون شود چون حرص تو نقصان کنیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده به میدان عشق و رزم میپردازد و از عشق به عنوان دلیری و فداکاری یاد میکند. او از عشق به معشوق سخن میگوید و دعوت میکند که در این میدان جانفشانی کنند. در خلال بیان احساسات عاشقانه، او به نقد دینداران ظاهری و مدعیان معرفت میپردازد که به جای حقیقت، به ظواهر میچسبند. از طریق بیانی عاطفی و تعابیر نمادین، شاعر به اهمیت صدق در عمل و پیروی از حقیقت تاکید میکند. در پایان، عشق را راهی برای رهایی از قفس محدودیتهای دنیوی میداند و فقر و حرص را در تقابل با عشق راستین معرفی میکند.
هوش مصنوعی: بعضی وقتها که جنگ درمیگیرد، بیایید به میدان برویم و در آنجا با هم مبارزه کنیم. اکنون که محبوب عاشقان آمده، بیایید دور او بگردیم و به او توجه کنیم.
هوش مصنوعی: ما در دل عشق، به دست گرفتنِ چنگ (ساز) معشوق را به نشانهٔ قدرت و دلبری خوشایند میدانیم، پس بر مهار نداشتن و حقیقت به سوارکاران شجاعت و قدرت میدهیم.
هوش مصنوعی: اگر خط توقع او بر این منشور (جام لطافت و زیبایی) بیفتد، ما از دیدهامان (اشکهای محبت) بر خط آن منشور خواهیم افشاند.
هوش مصنوعی: از تصور چهرهٔ زیبا و فریبندهٔ او، به اندازهای شاد و مسرور میشویم که گاه به یاد حاجیان و مراسم طواف و قربانی کردن میافتیم.
هوش مصنوعی: ننگ کسانی که فقط به ظاهر عبادت در مسجد اهمیت میدهند را در جاهای دیگر آشکار میکنیم، زیرا اینگونه مساجد که به خاطر ریا و فریبکاری ساخته شدهاند، دیگر نمیتوانند بهعنوان قبلهای معتبر شناخته شوند و باید ویران شوند.
هوش مصنوعی: اگر لشکر دیو سپید (نماد زشتی و فساد) دین را زیر سلطه بگیرد، ما هم به قدرت زورمندان بزرگ مثل رستم دستان (نماد قدرت و شجاعت) برخورد خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: عشاق را به قدری محبوب تو دانستهاند که اگر هزاران بار هم بر گرد پای تو بیفتند، ما با افتخار این کار را برای تو انجام میدهیم و این افتخار را برای همه جهان به ثبت میرسانیم.
هوش مصنوعی: به شیوهای جدی مانند ابوحنیفه، فقیه بزرگ اسلام، به قوانین شرع پایبند باشیم و از دنیا بگذریم و مانند بؤهریره، که به صداقت معروف بود، دست صدق و راستگویی خود را در دل و زندگیمان جای دهیم.
هوش مصنوعی: سوز و درد سلمان فارسی (مفسر قرآن) و بوذری (شخصی با فطرت پاک) را در قلب خود احساس کنیم و سپس نسبت درست به سنت و ایمان را برقرار کنیم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از دستورات الهی و ابدی باشد، با تمام وجود آن را میپذیریم و هر آنچه که به دستور و حکم پیامبر مربوط میشود، به خاطر ارادت و احترام به او انجام میدهیم.
هوش مصنوعی: ما به امید رسیدن به رهایی از درد، تنها شربت خداوند را مینوشیم و هر آنچه که طوفان نوح با خود آورد، در زمان طوفان میخواهیم.
هوش مصنوعی: وقتی جمال نزدیک شدن به حقیقت و نوشیدن شیرینی ابدی را درک کردیم، مانند یک عاشق به جامهای در میآییم و شوری همانند مستان به وجود میآوریم.
هوش مصنوعی: گاهی مانند عمر و علقمه، فرش شعر و ادب را برای خواندن آماده میکنیم و گاهی مانند حسان ابن ثابت (شاعر مداح رسول خدا) به ستایش و مدح نیکوکاران میپردازیم.
هوش مصنوعی: این نه نشانهٔ ایمان واقعی است و نه راهی برای بیخیالی. باید به بندگی و خدمت درگاه سلطان ادامه دهیم و در راستی و صداقت عمل کنیم.
هوش مصنوعی: در دنیای معرفت و شناخت، هم تجربه و حال ما باشد که در موضوع حقیقت و معرفت، ظواهر هارون (پیامبر معروف بنیاسرائیل) را حفظ کردهایم، اما باطن و سیرت ما شبیه هامان (دشمن موسی) است.
هوش مصنوعی: چون عروسان طبیعت (آفریدگار) در حقیقت با ما محرم نیستند و به معنای واقعی نمیتوانیم به آنها اعتماد کنیم، بهتر است به عزیزان طریقت (سیر و سلوک معنوی) وابسته شویم و شاید با آنها همکاری برقرار کنیم.
هوش مصنوعی: هرچه در اطراف ما وجود دارد، چه چیزهای خوب و چه چیزهای بد، ما به آن با دل صمیمی میگوییم که همه چیز فانی است و از بین میرود.
هوش مصنوعی: ای سنایی، تا در این دام نیفتی، فقط به عشق تو بپردازیم، و مانند شمعی روشن و درخشان، اجمالاً خود را تابناک کنیم.
هوش مصنوعی: ای هنگام آوازخوانی این بلبل، در قفس (دلتنگی) بیهمتا است، زیرا اگر تو طاووس شوی، جای تو را در منظر و ایوان (زیبایی) خواهیم آراست.
هوش مصنوعی: هرگاه به فرمان و اختیار خود از این قفس بیرون نیایی، خودت را به درون قفس محبوس نکن. هنگامی که وقتش برسد و ما تصمیم بگیریم، تو آزاد خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر آرزوی بزرگی در ذهن داری، این صحیح است، اما به همان اندازه که آرزو میکنی، فقر و نیاز تو نیز بیشتر میشود؛ زیرا حرص و طمع تو باعث کاهش نعمتها میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
نفس کلی را بدل بر نقش شادروان کنیم
دشنهٔ تحقیق برداریم ابراهیم وار
گوسفند نفس شهوانی بدو قربان کنیم
گر برآرد سر چو فرعون اندرین ره شهوتی
[...]
تا کی از دون همتی ما منزل اندر جان کنیم
رخت بر بندیم از جان قصد آن جانان کنیم
شاهد الّا تخافوا از نقاب آمد برون
سر بر آری خرقه بازان تا که جان افشان کنیم
وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم
پیش او شکرانه جان خویش را قربان کنیم
چون ز راه اندر رسد ما روی بر راهش نهیم
وانگهی بر خاک راهش دیده خونافشان کنیم
هرچه در صد سال گرد آورده باشیم این زمان
[...]
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
گر ز داغ هجر او دردی است در دلهای ما
ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم
چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش
[...]
ایخوش آنروزی که ما جان در ره جانان کنیم
ترک یک جان کرده خود را منبع صد جان کنیم
اختیار خود به پیش اختیار او نهیم
هرچه او میخواهد از ما از دل و جان آن کنیم
خدمت سلطان عشق حق شهنشاهی بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.