گنجور

شمارهٔ ۵۷ - زبان حال قاسم بن حسن(ع)

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب
 

عمو به حالت من چشم مرحمت واکن

بیا و قاسم دلخسته را تماشا کن

گرفته تنگ به حالم سپاه سنگین دل

نظر به قاسم و سپر هجوم اعدا کن

به جز تو هیچ کس اندر غم یتیمان نیست

بیا دمی به سرم از ره وفا جا کن

رضا مشو که به حسرت روم به حجله خاک

اساس عشرت داماد خود مهیا کن

عمو به جان پدر کن به حال من پدری

برای من زوفا بزم عیش برپا کن

برو به خیمه عموجان برای خاطر من

عروس بی‌کس افسرده را تسلی کن

شده است پیکر قاسم هزار پاره ز تیغ

بیا جراحت جسم مرا مداوا کن

ز سم اسب نگردیده تا تنم پامال

مرا خلاص ز اعدادی بی‌سروپا کن

چو شد عروسی قاسم عزا دگر (صامت)

ز دست دور فلک مرگ خود تمنا کن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور