گنجور

شمارهٔ ۷۱

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

تا کی از بخت فرو بسته گره وا نکنی

نظر لطف به آوارگی ما نکنی

گوییا اسم جدایی نشنیده است دلت

ورنه درد دل ما از چه مداوا نکنی

شده آئینه دل تیره تر از چهره بخت

ز چه از یک نظرش پاک و مصفا نکنی

هوس خاک سر کوی تو اندر لب سرماست

همتی از چه برین منصب عظمی نکنی

اینقدر هم نبود بی‌اثر آه دل ما

مگر از سوز دل سوخته پروا نکنی

(صامتا) کار جهان گشت به کامت که دگر

ز غم دلبر خود شورش و غوغا نکنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد نوشته:

هوس خاک سر کوی تو اندر سرماست

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.