گنجور

شمارهٔ ۷۰

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

در شهرت ریا شد عمرم تمام نیمی

باید به عشق و مستی گردد تمام نیمی

تا وصف دوست زین جمع گردد مرا میسر

سجده به دست نیمی صهبا به جام نمی

امشب ز الفت غیر پر خون نمود دل را

آن بی‌وفا نگارم تا شد ز شام نیمی

آخر ز سرگردانی آمد به مهربانی

شد از شب وصالش کارم به کام نیمی

آمد چو مژده وصل جان رفته بود از تن

بر تن دو باره آمد جان از پیام نیمی

از شکوه حدائی حرفی گذشت بر لب

نشنید و رفت درد از آن یک کلام نیمی

بر بود صبر یک جا از یک نشست و برخاست

اندر نشست نیمی و اندر قیام نیمی

او را ز وصل حاشا ما را ز هجر غوغا

کو مصلحی که گوید از هر کدام نیمی

قاصد رسان به جانان روزی سلام (صامت)

شاید قبول گردد زان یک سلام نیمی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید