گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

دلم دائم ز هجرت خویش را بیمار می‌خواهد

ز تیغ بی‌دریغت سینه را افکار می‌خواهد

نمی‌خواهم که داغ عارضت از آب و تاب افتد

بلی بلبل همیشه رونق گلزار می‌خواهد

چه تاثیری بود بی‌اشک در آه سحر گاهی

که لشکر موسم جنگ و هنر سردار می‌خواهد

کسی کز بهر کفر و دین به ما ایراد می‌گیرد

بگو این گفتگوهاآدم بیکار می‌خواهد

ز بس از دوستان رنجیده قلب زودرنج من

که دیگر راه و رسم یاری از اغیار می‌خواهد

به محض ادعا کی حق شناسی می‌شود ثابت

هر آن کس را که گفتاری بود کردار می‌خواهد

اگر (صامت) وصال یار خود را آرزو داری

بود ممکن ولیکن زحمت بسیار می‌خواهد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید