گنجور

شمارهٔ ۴۶

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

دمی که باده عشترت بتان به جام کنند

به نزد دردکشان ترک ننک و نام کنند

مدام خنده بدان می کشان زند ساغر

که نان پخته خود را ز گریه خام کنند

شود چو دست تظلم دراز باز بر او

عبث به حشر شهیدان وی قیام کنند

سبک تبسم زیر لب این بتان گه وصل

حساب هجر دو صدساله را تمام کنند

مخوان بسوی بهشتم که رهروان رهش

بهشت را به خود اول قدم حرام کنند

ز راحتی که به دام تو هست می‌ترسم

که مرغ‌های دگر آرزوی دام کنند

ز وصل حور فراموش کنند اهل جهان

به خاک کوی تو روزی اگر که شام کنند

ز خال و زلف اگر دام و دانه نبود

چگونه مرغ چو (صامت) به خویش رام کنند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید