گنجور

 
صامت بروجردی
 

خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند

ما شکر می‌کنیم اگر اکتفا کنند

منت کشیم و ناز کشیم و ستم کشیم

حاشا کنند و جور کنند و جفا کنند

سهل است انتظار کشیدم تمام عمر

کز صد هزار وعده یکی را وفا کنند

بالله که بهر کشتن ما عین خونبهاست

خونی که غمزه‌های تواش زیر پا کنند

مرغی که ریخت بال و پرش در ته نفس

کشتن نکوتر است گر او را رها کنند

صد همچو روز حشر به جایی نمی‌رسد

طورمار شکوه شب هجران چووا کنند

(صامت) من آن نیم که کشم پاز کوی دوست

ور فی المثل که بند ز بندم جدا کنند