چون حریم خسرو بطحا ز بیداد زمانه
سوی شام از کربلا بهر اسیری شد روانه
جملگی چون طایر پر بسته بیآشیانه
در یکی منزل مکان کردند هنگام شبانه
بر در دیر نصاری به افغان و اضطرابی
راهبی میبود در آن دیر اندر کیش عیسی
طالب طور تجلی سالها مانند موسی
جا پی گنج حقیقت کرده در کنج کلیسا
جذبه نور حسینی شد دلیل مرد ترسا
دید شد بر پا به دور دیر شور و انقلابی
لشگر خونخوار جراری بدد از حصر بیرون
نیزهها بر دست زیب نیزهها سرهای پرخون
هر سری از نور چهر آتش زده بر ماه گردون
چند زن با دختر منتظم چون در مکنون
در پی هر نیزه با دست بسته در طنابی
رفت راهب را از این هنگامه هوش از سر ز تن تاب
گفت یا رب این به بیداریست بینم یا که در خواب
صبح محشر گشته ظاهر در جهان گویا از این باب
آفتاب است از زمین یک نی بلند از امر وهاب
ورنه هرگز بر سر نی کس ندیده آفتابی
این زنان موپریشان غریب تیره کوکب
کیستند و از برای چیست روز جمله چون شب
از چه رو دارند ذکر واحسینا جمله بر لب
هادی من شوبجاه و قرب روح الله یا رب
برگشا از بهر من از سر این اسرار بابی
پس از بام دیر نصرانی به قلب پرتلاطم
بر زمین گردید نال چون مسیح ار چرخ چارم
گفت ای قوم شده از راه و رسم مردمی گم
این چه آشوبست این سیر کیست ای بیرحم مردم
کس ندیده گوش نشنیده چنین ظلم و عذابی
گفت با او ظالمی زان ناکسان زشت ابتر
هست این سر از حسین بن علی سبط پیمبر
بر امیر شام یاغی گشت و شد لب تشنه بیسر
این اسیراناهل بیت او بود از بهر کیفر
سوی شام آوردهایم از کوفه با چنگ و ربابی
ریخت نصرانی به دامن گوهر از دریای دیده
گفت ای قوم ز کف دین داده و دنیا خریده
کز طمع پیوسته با شیطان و از یزدان بریده
چند بدر زر ز میراث پدر بر من رسده
میدهم این زر که سردار شما سازد ثوابی
این سر ببریده را امشب نهد اندر بر من
در زمان کوچ تسلیمش کنم بر وجه احسن
مرغ روح شمر زد از وعده زربال بر تن
داد سر زر را گرفت از راهب پاکیزه دامن
دیده گریان برد سوی دیر سر را باشتابی
هاتفی در گوش وی داد این ندای روح افزا
کای مسیحا ساختی از خود رضا روح مسیحا
سودها از بهر این سودا نصیبت شد ز یکتا
راهب پاکیزه سیرت راس نور چشم زهرا
شست و جا در معبد خود داد با مشک و گلابی
رفت اندر گوشهای آن مرد نصرانی نهان شد
دید بعد از لحظهای هنگامه کبری عیان شد
از خروش واحسینا لرزه بر کون و مکان شد
با ندای طرقوا سوی زمین از آسمان شد
شش زن معجر سیه در ناله یا قلب کبابی
ساره و مریم، صفورا، آسیه، حوا و هاجر
حلقه ماتم زدند از گریه در اطراف آن سر
عرش و فرش افتاد از نور در تزلزل بار دیگر
از فلک آمد خدیجه بر سر آن راس انوار
شد زمین از اشک وی چون بر سر دریا حبابی
ناگهان آمدند ابر گوش آن راهب دوباره
میرسد زهرای اطهر چشم بر بند از نظاره
چشم حق بین را به هم بنهاد راهب زان اشاره
لیک میآمد به گوش وی از آن دارالزیاره
ناله زار و حزینی از دل پرپیچ و تابی
با فغان میگفت ای شاهنشه بیسر حسینم
از قفا ببرید سر سلطان بیلشکر حسینم
زیب پیکر زینب آغوش پیغمبر حسینم
کشته بییار غمخوار و المپرورم حسینم
از چهای مظلوم با مادر نمیگویی جوابی
ای غریب کشته بیغسل و کفن کو پیکر تو
کو علمدار و سپه کو اکبر و کو اصغر تو
کو ستمکش زینب آواره غمپرور تو
محنت دوران چه آورده است ای سر بر سر تو
گه به مطبخ گه بنی گه دیرو گه بزم شرابی
رفت نصرانی ز هوش از ناله جانسوز و زهرا
چون به هوش آمد کسیر ازان زنان نادید برجا
نزد آن سر گفت و در عین ادب استاد برپا
ایهاالراس المبارک ای عزیز فرد یکتا
تو کدامین سرفرازی سرور عالی جنابی
گفت ای راهب من مظلوم سبط مصطفایم
مادرم زهرای اطهر خود حسین سر جدایم
در منای نینوا قربانی راه خدایم
تشنه لب سر داده اندر راه حق در کربلایم
نیست ای راهب غم و درد مرا حد و حسابی
بر دل راهب دگر طاقت نماند از گفتگویش
زد بسر دست عزا بنهاد روی خود برویش
کرد روی خویشتن را سرخ از خون گلویش
از ادب زد بوسه بر پمرده لبهای نکویش
با تضرع نزد آن سر کرد عجز و اضطرابی
گفت شاها بر ندارم دست امیدت ز دامن
تا نگویی در قیامت شافع تو میشوم من
گفت بیرون کن دگر زنا راهب ز گردن
شو مسلمان تا شفیع تو شوم در پیش ذوالمن
همچو (صامت) روز محر از وصالم کامیابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره واقعه عاشورا و اسارت اهل بیت امام حسین (ع) پس از آن میباشد. داستان از زبان یک راهب نصرانی روایت میشود که به طور ناگهانی با صحنهای از اسارت و ظلم به خانواده پیامبر (ص) مواجه میشود. او بر سر در دیر خود شاهد ورود اسیران اهل بیت، به همراه سر بریده امام حسین (ع) است. زنان و دختران در حال ناله و فغان از مظلومیت خود هستند و حسینیّت و نور امام حسین (ع) در دل و جان آنها روشن است.
راهب با دلی پر از رنج و حیرت به این حقیقت پی میبرد که در برابر ظلمی عظیم قرار گرفته است. او تحت تأثیر شجاعت خانواده حسین (ع) و مظلومیت آنان قرار میگیرد و از جانب آنها میفهمد که باید به حقیقت پیوسته و مسلمان شود. در نهایت، او احساس میکند که باید برای شفاعت آنان در روز قیامت تلاش کند و از این طریق به نجات برسد. متن به زیبایی فضای حزنانگیز عاشورا و اهمیت آن در تاریخ اسلام را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در دوران سختی و ظلمی که بر خسرو (شاه) بطحا گذشته، او از کربلا به سوی شام در حال حرکت است تا اسیرانی را که تحت فشار زمانه قرار گرفتهاند، همراهی کند.
هوش مصنوعی: همه با هم همچون پرندگانی که در قفس هستند و در جایی بدون آشیانه، شب را گذرانده و در یک مکان تجمع کردند.
هوش مصنوعی: در آستانه کلیسای نصاری، سرشار از افسردگی و نگرانی هستم.
هوش مصنوعی: راهبی در یکی از دیرها (صومعهها) در پی کشف حقیقت و مشاهدهی تجلی الهی بود، و سالها مانند موسی در جستجوی راه نزدیک شدن به خدا و حقیقت زندگی خویش تلاش میکرد.
هوش مصنوعی: در کنج کلیسا، جایی که حقیقت و گنج نهفته است، نور حسینی به خداپرستان نشان میدهد که راه درست را بیابند.
هوش مصنوعی: شور و هیجانی در اطراف معبد بهوجود آمده است.
هوش مصنوعی: نیروهای ستمگری که بیرون آمدهاند، با نیزههایی در دست و سرهایی که پر از خون است، آماده جنگ و نابودی هستند.
هوش مصنوعی: هر سری از نور چهر آتش زده بر ماه گردون، یعنی هر چهرهای که بر اثر نور آتش تابان شده باشد، نشاندهنده زیبایی و درخشندگی خاصی است. چند زن با دختران خود مانند گلهایی در یک باغ مرتب و منظم هستند، که این تصویر به حالتی از زیبایی و هماهنگی اشاره دارد. در واقع، این توصیف به زیبایی طبیعی و نظم در میان زنان و دختران میپردازد.
هوش مصنوعی: با دستی بسته و در قید طناب، به دنبال هر نیزهای میروم.
هوش مصنوعی: راهب از این وضعیت حیرتانگیز خارج شد و از شدت شگفتی، نمیدانست که آیا در حال بیداری است یا در خواب.
هوش مصنوعی: صبح قیامت در دنیا به روشنی پدیدار شده است و به نظر میرسد که این نور ناشی از خورشید است. همچنین، زمین به شکل یک نی بلند، تحت فرمان و اراده خداوند قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر نه این بود که بر سر نی کسی آفتابی وجود ندارد، هیچگاه بر سر نی کسی دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: این زنان با موهای پریشان و غمگین چه کسانی هستند و چرا در روزهایی که باید روشن و شاد باشند، به مانند شب تاریک و غمگین به نظر میرسند؟
هوش مصنوعی: چرا همه در زبان خود اسم "واحسینا" میگویند، در حالی که هادی من از مقام و قرب روحالله سخن میگوید؟ ای خدا!
هوش مصنوعی: لطفاً برای من از این رازها پردهبرداری کن و اطلاعاتی را در اختیارم بگذار.
هوش مصنوعی: پس از اینکه از بالای دیر نصرانی به زمین آمد، قلبی خالی و پرتلاطم داشت، و مانند عیسی (مسیح) بر زمین نالید و فریاد کرد.
هوش مصنوعی: ای مردم، شما از اصول و آداب انسانی دور شدهاید. این چه آشفتگی است و این مسیر نادرست کیست که باعث این بیرحمی در میان شما شده است؟
هوش مصنوعی: هیچکس تا به حال چنین ظلم و عذابی را نه دیده و نه شنیده است.
هوش مصنوعی: کسی به او گفت: این ظالم که از انسانهای پست و زشت است، فرزند حسین بن علی، نوه پیامبر، را به قتل رسانده است.
هوش مصنوعی: یکی از افراد یاغی در شام به امیر حمله کرد و او را بیسر و تشنه به حال خود رها کرد. این امیر از خاندان اهل بیت بود و این رفتار به خاطر مجازات و کیفر او بود.
هوش مصنوعی: ما از کوفه به سوی شام آمدهایم و با خود ساز و آهنگ آوردهایم.
هوش مصنوعی: یک نصرانی در حال تماشا به دلایلی که در دریاچه اشک دیده بود، به جمع مردم گفت که ای قوم! شما دین خود را به آسانی رها کردهاید و به جای آن به دنیای مادی روی آوردهاید.
هوش مصنوعی: چرا باید به خاطر طمع دائمی با شیطان همراه شوم و از خداوند دور باشم؟ زمانی که به من میراث پدر رسیده، ارزش آن را با زر و زیور چقدر میبینم؟
هوش مصنوعی: من این طلا را به شما میدهم تا به عنوان مقام و سردار شما استفاده شود و از آن پاداش و ثواب بگیرید.
هوش مصنوعی: امشب سر بریده را به من میدهند و در زمان وداع، آن را به شایستگی تحویل میگیرم.
هوش مصنوعی: پرنده روح شمر، از وعده طلا پرواز کرد و سر طلا را از دامن پاک راهبی گرفت.
هوش مصنوعی: چشمان گریان را به سمت معبد برد، با شتاب و عجله.
هوش مصنوعی: صوتی از گوشی به او گفت: ای کسی که یاری میکنی و جانها را زنده میکنی، تو با رضایت خودت در واقع روح مسیحا را شکل دادهای.
هوش مصنوعی: سود و بهرهای که به دست آوردی، به خاطر معاملهای است که با یک راهب پاک و نیکوکار داشتی؛ او مانند نور چشم حضرت زهرا (س) برایت ارزشمند و مهم است.
هوش مصنوعی: او با مشک و گلاب، مکان را در معبد خود پاک و تمیز کرد.
هوش مصنوعی: آن مرد نصرانی به گوشهای رفت و پنهان شد. اما پس از لحظهای، ظاهراً موقعیتی بزرگ و شگفتانگیز نمایان شد.
هوش مصنوعی: شور و فریاد "واحسینا" به قدری بلند و وحشتناک بود که تمام جهان و هستی را به لرزه درآورد و به دنبال آن، ندای "طرقوا" از آسمان به سمت زمین رسید.
هوش مصنوعی: شش زن با روسریهای سیاه در حال ناله و زاری هستند یا به نوعی قلبی پر از شوق و درد دارند.
هوش مصنوعی: زنان بزرگ و نامدار تاریخ، از دلتنگی و اندوه گرد هم آمدهاند و به خاطر فقدان کسی عزیز، به شدت گریه و ماتم میکنند.
هوش مصنوعی: عرش و زمین به خاطر نور در حال تزلزل هستند و بار دیگر خدیجه از آسمان بر سر آن تابشهای نورانی فرود میآید.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر اشکهای او مانند حبابی بر میان دریا است.
هوش مصنوعی: ناگهان ابرهایی ظاهر شدند و به گوش آن راهب خبر رسید که زهرای اطهر دوباره از نظاره چشم میبندد.
هوش مصنوعی: راهب چشمان حق بین را بست، اما از آن سو نشانهای به گوشش رسید که او را به یاد درگاه الهی میانداخت.
هوش مصنوعی: صدای ناله و اندوهی از دل پر از درد و آشفتگی به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: با صدای بلند میگفت ای پادشاه، من حسینم که بیسر بر زمین افتادهام و سر سلطان نیز بدون لشکر به دوش میکشم.
هوش مصنوعی: زینب زیباست و در دستان پیامبر است. من حسینم که بییار، غمگین و پر از درد کشته شدهام.
هوش مصنوعی: چرا با مادر خود جواب نمیدهی و سکوت میکنی؟
هوش مصنوعی: ای یار بیگانه که بدون غسل و کفن جان سپردی، کجاست پیکر تو؟ کجاست آن فرمانده و سپهسالار؟ کجاست اکبر و کجاست اصغر تو؟
هوش مصنوعی: کجا میتوان ستمکش زینب را پیدا کرد که آغوشش مملو از غم است؟ ای کسی که بر گردن تو مشکلات زمان چه بار سنگینی را نهاده است.
هوش مصنوعی: گاهی در آشپزخانه هستم، گاهی در کنار دوستان، گاهی در معبد و گاهی در مهمانی شراب.
هوش مصنوعی: مردی نصرانی از شدت نالهای جانسوز بیهوش شد، و وقتی زهرا به هوش آمد، زنان بسیاری را در اطراف خود ندید.
هوش مصنوعی: در حضور آن مقام عالی، با احترام و ادب سخن گفت و از او به عنوان فردی برتر و منحصر به فرد یاد کرد.
هوش مصنوعی: تو چه کسی هستی که دارای مقام و عظمت بالایی هستی؟
هوش مصنوعی: من به تو میگویم ای راهب، من از نسل مظلوم پیامبر هستم. مادرم زهرای پاک است و من حسین، نوه جد خودم هستم که به دور از او قرار دارم.
هوش مصنوعی: در منطقهای به نام منا که در نزدیکی نینوا قرار دارد، من قربانیای برای خدا هستم. لبهایم از تشنگی خشک شده و در پی درستکاری و حق، خود را در میدان کربلا فدای این راه کردهام.
هوش مصنوعی: ای راهب، غم و اندوه من هیچ مرز و اندازهای ندارد.
هوش مصنوعی: روحانی دیگر نتوانست شکیبایی کند و از گفتوگو با او، دست بر سر گذاشت و صورتش را به عزا پوشاند.
هوش مصنوعی: چهرهاش را از شدت احساس سرخ کرد و از روی احترام بر لبهای بیجان کسی که زیباییاش را ستایش میکرد، بوسهای زد.
هوش مصنوعی: نا امیدی و ناتوانی خود را با زاری و تضرع به آن شخص عرضه کرد.
هوش مصنوعی: شاها، من امیدم را از دامن تو نمیکشم تا در روز قیامت نگویی که من شفاعتکننده تو هستم.
هوش مصنوعی: گفت باید که زنا را رها کنی و از گردن خود بیرون بیندازی و مسلمان شوی تا من بتوانم در روز قیامت واسطهای برای تو در برابر خداوند باشم.
هوش مصنوعی: روز اول ماه محر، حالتی شبیه به سکوت و آرامش دارد و در این روز من از وصال و وصل خود بهرهمند و خوشحال هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خسروا بر تخت شاهی همچو بر چرخ آفتابی
باده خور کز بخت فرخ هرچه میخواهی بیابی
چون ندارد کار عالم هیچ حاصل جز خرابی
ای درنگ عالم از تو، به که در عشرت شتابی
دیر زی ای شاه عالم! در نشاط کامیابی
[...]
غیر اگر سویت ببیند، رونپوشی، رخ نتابی
گر من از دورت ببینم، شرمگینی، در نقابی
نوبهار باغ هستی چون به رخسارت ننازد؟
یک گلی چون مهر، اما نه چمن را آب و تابی
در مقام نرمخویی، چون شمیمی در گلستان
[...]
آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی
ما همه لبتشنگان و مانده بر نقش سرابی
چون مدار کارها هیچ است باز از آن دهان گو
نقش این هستی نماند رخت بر اندر خرابی
آفتاب ار میپرستد هندویی من ابر گیسو
[...]
زلفکا، وه، وه، تو آن مشکین رسن پرچین نقابی
کت جهانی دل گرفتار است در هر پیچ و تابی
گه حوالی جبینت جای و گه پیرامن رخ
هم سمندر وش در آتش، هم حباب آسا بر آبی
گه مصلای رخت مأوا، و گه محراب ابرو
[...]
خواستی اندر وطن سازی محاسن را خضابی
در دلت پیدا شد از شور حسینی انقلابی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.