گنجور

 
سلمان ساوجی
 

بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است

ز عکس روی تو، آتش فتاده در جام است

مرا که چشم تو بخت است و بخت، در خواب است

مرا که زلف تو، شام است و صبح، در شام است

دلم به مجلس عشقت، همیشه بر صدر است

زبان به ذکر دهانت، مدام در کار است

طریق مصطبه، بر کعبه راجح، است مرا

که این، به رغبت جان است و آن، به الزام است

درون صافی از اهل صلاح و زهد، مجوی

که این نشانه رندان دردی آشام، است

مکن ملامت رندان، دگر به بدنامی

که هرچه پیش تو ننگ است، نزد ما، نام، است

دلا تو طایر قدسی، درین خرابه مگر

که نیست دانه و هرجا که می‌روی، دام است

محل حادثه است، این جهان، درو آرام

مکن که مکمن ضغیم، نه جای آرام است

اگر چه آخر روز است و راه منزل، دور

هنوز اگر قدمی می‌نهی، به هنگام است

برفت قافله عمر و می‌پزی، هوسی

که رهروی و درین وقت، این هوس، خام است

رسید شام اجل، بر در سرای امل

ولی چه سود سلمان هنوز، بر بام، است

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۱ سال و ۱۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۶ نوشته:

mesraje dowome beide sewom(modam)bajad bashad
mesraje awale beide panjom(majoi)1
mesraje awale veide nohom(akhere ros)2
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Sabrina در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۸ نوشته:

زبان به ذکر دهانت همیشه در کام است
زیرا کار با دیگر قافیه ها که به الف و میم ختم میشود مغایرت دارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.