ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
عشق است عادت تو و دردست خوی من
جز درد عشق نیست مرا آرزو، مباد!
آن روز را که کم شود این آرزوی من
برخاستم ز کوی تو چون گرد، عشق گفت:
بنشین که نیست راه برون شد ز کوی من
خون میخورم به جای می و ذوق مستیم
داند کسی که خورد دمی از سبوی من
از چشم من برفت چو آب و در آتشم
کان رفته نیز باز کی آید به جوی من؟
آن سرو سرکش متمایل که میل او
باشد به جانب همه الا به سوی من
سلمان ز جمله خلق گرفتار برد گوی
فیالجمله تا کجا رسد این گفت و گوی من؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه است. شاعر از عشق و آرزوهای خود صحبت میکند و ابراز میدارد که عشق او را عادت کرده و جز درد عشق آرزویی ندارد. او از کوی محبوبش میرود اما همچنان دل در گرو او دارد. شاعر در معرض عواطف شدید قرار دارد و از خون دل خود برای توصیف حال و احوالش استفاده میکند. او به فقدان معشوق اشاره میکند و بیان میکند که دیگران نمیتوانند حالت او را درک کنند. در نهایت، شاعر احساس میکند که تحت تاثیر عشقش به هر کسی تسلیم شده و میخواهد بداند که این حال و گفتگو او به کجا میانجامد.
هوش مصنوعی: ای دلشکسته از درد عشق، خواسته من تنها عشق است، و این درد و عادت تو برای من شده است.
هوش مصنوعی: تنها آرزوی من درد عشق است، کاش! روزی نیاید که این آرزو کم رنگ شود.
هوش مصنوعی: از کوی تو برخاستم مثل گرد و غبار، ولی عشق به من گفت: بنشین، چون راهی برای خروج از این مکان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من به جای نوشیدن شراب، خون مینوشم و کسی که لحظهای از پر خم من نوشیده باشد، حال و حالت سرخوشی من را میفهمد.
هوش مصنوعی: از چشمان من رفت مانند آب که از دست میرود و در آتش سوزان هستم، چون چیزی که رفته را نمیتوان به راحتی به رودم برگرداند.
هوش مصنوعی: این درخت بلند و زیبا به همه جا میخواهد برود، به جز به سمت من.
هوش مصنوعی: سلمان از میان همه انسانها به دنبال کس دیگری است که به زنجیر گرفتار است. او میپرسد که این صحبتها و جستوجوهای من تا کجا ادامه پیدا میکند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای برده آتش رخ تو آب روی من
رفته دل از محبت و رفته ز کوی من
با روی نیکوی تو نماندست هیچ بد
کز روی نیکوی تو نیامد بروی من
نی از تو هیچ وقت سلامی بنزد من
[...]
ای باد صبح دم گذری کن بکوی من
پیغام من ببر ببر ماه روی من
از عشق دوست بین که چه آمد به روی من
کز غم مرا بکشت و نیازرد موی من
از عشق یار روی ندارم که دم زنم
کز عشق روی او چه غم آمد به روی من
باری کبوترا تو ز من نامهای ببر
[...]
چین در جبین فکنده گذشتی به سوی من
زنجیر کرده ای در رحمت به روی من
از زخم ناخنم تن لاغر شد استخوان
باز آکه شد سفید ز هجر تو موی من
بود آرزوی خاطر من خط بر آن عذار
[...]
شد خشک از گشودن لب آبروی من
آخر چو غنچه جام تهی شد سبوی من
خون می خورد کریم ز مهمان سیر چشم
داغ است عشق از دل بی آرزوی من
خون مشک در پیاله من خود به خود نشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.