گنجور

 
سلمان ساوجی
 

چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید

به چشمانت که چشمم را به جز چشمت نمی‌باید

چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم من

اگر چشمت به چشمانم زند چشمی بیاساید

هر آن چشمی که می‌بیند به غیر چشم او چشمی

چو چشمش چشم تو بیند ز چشمش چشمه بگشاید

به سوی چشم من چشمی، بکن ای نور چشم من

که تا چشمم ز چشمانت به چشمانی بیاساید

به وعده چشم تو گفته: که چشمم را به چشم آرد

به چشمت هم شتابی کن که چشمم چشم می‌باید

چه دانی حال چشم من چو چشمت نیست در چشمم؟

که چشمم در غم چشمت چه خون از چشم پالاید

اگر چشمت به چشم آرد به چشم خویش سلمان را

خوشا چشمی که پیش چشم تو جانا به چشم آید

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حفیظ احمدی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۶ نوشته:

با سلام و خسته نباشید،
معنی این شعر شادروان سلمان ساوجی فهم تند میخواهد که متاسفانه بنده آن فهم را ندارم. دوستان ممکن است لطف کرده معنی این شعر را با من شریک کنند؟
سپاسگزارم
حفیظ از افغانستان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.