تو آن گلی که ز چشم و دلم چمن داری
ز آب و آینه، چون عکس، پیرهن داری
ز من مپرس که این دلشکستگی ز کجاست
ز خود بپرس که چشمان دلشکن داری
مکن به ماه من ای آفتاب همچشمی
خوش است روی تو، اما کی آن بدن داری
در آتشند مقیمان بزم او چو سپند
درآ به محفل اگر شوق سوختن داری
کلاه شعله بود آشیانه ی بلبل
چه فکر خانه در اطراف این چمن داری؟
خدا غریب مرا آفریده چون عنقا
چه مانده ای به غریبی تو چون وطن داری؟
سرت چو لاله بود خوشتر از همه اندام
به سر هوای که ای شمع انجمن داری؟
ز حرف رنگم اگر خنده آیدت چه عجب
که زعفران چو گل صبح در دهن داری
رفیق اهل تجرد نمی توانی شد
چو باد مصر اگر بوی پیرهن داری
چه گفتگو عبث ای مدعی کنی به سلیم
سخن جواب تو گوید اگر سخن داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه پرداخته است. شاعر به محبوبش میگوید که تو زیباترین گلی هستی که دل و چشمانم را مشغول کردهای. او از محبوبش میخواهد که به زیباییاش مغرور نشود و به تشابهی که با ماه دارد اشاره میکند. شاعر در دلشکستگیهایش از محبوبش مینویسد و میپرسد که چرا به غریبی خود و احساساتش توجه نمیکند. در پایان، او میگوید که نباید به عنوان رفیق اهل تجرد خود را خیالپرداز کند، چرا که حقیقت و واقعیت احساسات از سخنان نشأت میگیرد. در کل، شعر به عشق، زیبایی و درد دل پرداخته و در آن عواطف عمیق و تفکرات فلسفی درباره عشق و زندگی منعکس شده است.
هوش مصنوعی: تو مانند گلی هستی که در دلم و چشمم همواره سبز و شاداب است. همچنان که گلی به آب و آینه نیاز دارد، تو هم به زیبایی و انعکاس خود آراستهای.
هوش مصنوعی: از من نپرس که چرا دل شکستهام، بلکه از خودت بپرس که چرا چشمانت اینقدر دلخراش هستند.
هوش مصنوعی: ای آفتاب، با ماه من رقابت نکن! چهرهات تماشایی است، اما آیا تو هم آن جذابیت و زیبایی را داری؟
هوش مصنوعی: مردم آن محفل، مانند شمع در آتش سوزانند. اگر میخواهی در این جمع حضور یابی و شوق سوختن داری، به آنجا بیا و وارد این فضای پرشور شو.
هوش مصنوعی: کلاه شعله مانند لانهی بلبل است، پس چه انتظاری از خانههای اطراف این چمن داری؟
هوش مصنوعی: خداوند من را مانند پرندهای نادر و عجیب آفریده است، اما تو که وطن داری و جایی برای خودت داری، چرا احساس غریبی میکنی؟
هوش مصنوعی: اگر سرت مانند لاله است، زیباییاش از تمام اندامهای دیگر بیشتر است. پس تو به چه کسی فکر میکنی که مانند شمعی در محفل هستی؟
هوش مصنوعی: اگر از صحبت من خندهات میگیرد، جالب نیست که تو مانند گل صبح، طعمی دلپذیر و دلنشین داری مثل زعفران.
هوش مصنوعی: دوستانی که از دنیا و مادیات دوری میکنند، به راحتی نمیتوانی به آنها بپیوندی اگر هنوز به چیزهای دنیوی وابستهای. مانند بادی که در مصر میوزد، اگر عطر پیراهنی را با خود داشته باشی، نمیتوانی خود را از آن بو جدا کنی.
هوش مصنوعی: ای مدعی، چه بیهوده صحبت میکنی، زیرا اگر حقیقتی برای گفتن داری، سلیم پاسخ تو را خواهد داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟
چه شیوه است که در زلف پر شکن داری
تو ای رقیب، چه میخواهی از من بیدل
که در میانه همین قصد جان من داری
حدیث خسرو وشیرین به دور تو گم شد
[...]
چه التفات به خار و خس چمن داری
که عار و ننگ ز نسرین و یاسمن داری
تمام سحر و فسونی به دلفریبی خلق
چه احتیاج به زلف و رخ و ذغن داری
مگر تلافی ما در دلت گذشته که باز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.