گنجور

 
سلیم تهرانی

بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شراب

گواه مستی زاهد شوم چه بوی شراب

رسانده ایم به جایی شراب خوردن را

که پشت دست نهد پیش ما سبوی شراب

به محفلی که نباشی چو موج می خندان

حباب هم نگشاید نظر به روی شراب

رسید فصل بهار و ضرور شد دیگر

دماغ خشک مرا روغن کدوی شراب

چه زور و قوت مردافکنی ست، پنداری

که خاک رستم یک دست شد سبوی شراب!

سلیم چیز دگر جای می نمی گیرد

به خاک برد خم گنج، آرزوی شراب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب

توان مقام مرا یافتن به بوی شراب

گل امید من آن روز رنگ می گیرد

که بشنوم ز لب لعل یار، بوی شراب

اگر چه گرد برآورده ام ز میکده ها

[...]

ابوالحسن فراهانی

مرا کناره ی جویی و یک سبوی شراب

هزار بار زجنت به است و بوی شراب

کنون که در دم نزعم پیاله ده که به گور

کسی شراب برو به که آرزوی شراب

عجب که روزه ما را خدا قبول کند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه