نوبهار است و به جدول میرود مستانه آب
دارد از یاد گلستان در دهن پیمانه آب
بس که سیراب است از ابر بهاری، دور نیست
چوب گل گر میزند بر آتش دیوانه آب
گلستان عشق را کاوش همه بر آتش است
برگ گل هرگز ندیده چون پر پروانه آب
از ضرورت آب اکنون میپرستند اهل کفر
میشود از بس بت از شرم تو در بتخانه آب
در به در افتادهٔ رزق پریشانی سلیم
از در مسجد طلب نان، از در میخانه آب


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جشنواره زندگی و زیباییهای بهار میپردازد. او از سرسبزی و خرمی بهار صحبت میکند و تاثیر آب را بر روی گلستان عشق و زندگی ترسیم مینماید. همچنین، نگاهی انتقادی به افرادی دارد که در جستجوی آب و روزی هستند و به کنایه به بتپرستی اشاره میکند. در انتها، شاعر به دوری و زحمت سلیم اشاره میکند که در تلاش برای به دست آوردن نان، بین درهای میخانه و مسجد سرگردان است.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و آب که مستانه در جدول جاری است، یاد گلستان را به درون پیمانه میآورد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به خوبی از باران بهاری سیراب شده، بعید نیست که چوب گل اگر به آتش دیوانه بیفتد، بخار شود.
هوش مصنوعی: در جستجوی عشق، همه چیز دچار حرارت و آتش است. هیچ گلی، مانند پروانه که در کنار آتش است، آب و زندگی را تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: اهل کفر به قدری از شرم تو در مقابل بتها ذلیل شدهاند که برای آب دست به بندگی میزنند و آن را میپرستند.
هوش مصنوعی: انسانی که به دنبال روزی و مایحتاج زندگیاش است، در حال حاضر به شدت در تنگنای معیشتی است. او از در مسجد، به خاطر حلال شدن نان طلب میکند؛ ولی از در میخانه هم برای آرامش و آبی تازه میجوشد تا از تنشها و مشکلاتش فرار کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.