تقدیر خدا را چه علاج است، گداییم
در رزق سگ و گربه شریکیم، هماییم
فریاد که از ساده دلی صاحب خرمن
برقیم [و] گمان برده که ما کاهرباییم
با ما نشود سینه ی این کینه دلان صاف
چون آینه هرچند که از اهل صفاییم
با مردم عالم نتوانیم به سر برد
ره بر سر خار و خس و ما آبله پاییم
در سلسله ی باده کشان جام شرابیم
در قافله ی کعبه روان قبله نماییم
هر نقش قدم پیشتر از ماست درین راه
چون چشم حسودان همه کس را به قفاییم
یک بار نگفتید سلیم این چه خموشی ست
ای اهل کرم، بنده ی انصاف شماییم!


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تقدیر الهی و ناعدالتیهای زندگی اشاره میکند و از عدم برابری در روزی و رزق سخن میگوید. او حسرت میخورد که با وجود صافی دل و نیکخواهی، نمیتواند از کینه و حسد دیگران رهایی یابد و هرگز نمیتواند به خوبی با مردم زمانهاش زندگی کند. در ادامه، شاعر خود را به عنوان بادهنوش و جستجوگر حقیقت معرفی میکند و به ظرافت فاصلهگذاری میان خود و مفهومهای مقدس همچون کعبه اشاره میکند. او از مردم میخواهد که به صدای او گوش دهند و به درد و رنجش پی ببرند. این شعر بیانگر ناامیدی و درد در پی حقطلبی است.
هوش مصنوعی: تقدیر خدا را نمیتوان تغییر داد. ما در زندگیمان با دیگران تقسیمکار داریم و حتی ممکن است در شرایط سختی زندگی کنیم.
هوش مصنوعی: از روی سادگی و بیخبری صاحب مزرعه، فریاد میزند و تصور کرده که ما مانند کاهران (کسانی که در کار خرمن و کاهاند) هستیم.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم با این دلهای کینهتوز مانند آینهای صاف و پاک باشیم، حتی اگر خودمان اهل صفا و پاکی باشیم.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم با مردم عادی و در شرایط سخت زندگی کنیم؛ زیرا در این مسیر پر از مشکلات، ما همانند افرادی هستیم که زخمدار و آسیبدیدهاند.
هوش مصنوعی: در میان گروهی که شراب مینوشند، ما نیز جام شراب به دست داریم و در مسیر کعبه به سمت قبله حرکت میکنیم.
هوش مصنوعی: در این مسیر، هر گامی که برمیداریم، نشانهای از ما پیشتر وجود دارد. مانند چشمان حسود که همیشه به دنبال خطاها و عقبگردهای دیگران هستند.
هوش مصنوعی: شما هیچ وقت به سلیم نگفتید که چرا اینقدر ساکت است، ای انسانهای با نیکویی! ما که بندگان انصاف شما هستیم!
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مائیم عیاران و عیاران مائیم
بر دیده مشتری قدم میسائیم
سرگشته در این عرصه ایام چو ماییم
فرزین صفت ای شاه به کوی تو گداییم
دردیست مرا در دل بیچاره و عمریست
تا از رخ جان پرورت ای دوست جداییم
هستی تو طبیب دل پردرد ضعیفم
[...]
ما عاشق و مستیم و طلبکار خدائیم
ما باده پرستیم و از این خلق جدائیم
بر طور وجودیم چو موسی شده ازدست
بی پا و سر آشفته و جویای لقائیم
روحیم که در جسم نباشد که نباشیم
[...]
خیزید حریفان که به میخانه درآییم
سلخ رمضان است به می روزه گشاییم
درد سرتسبیح و تراویح شد آخر
گلبانگ زنان رخ به در میکده ساییم
هر زنگ که از صوم ریا آینه دل
[...]
ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم
نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم
نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم
حیران جمال رخ بیچون و چرائیم
مست می وصلیم و نه مخمور فراقیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.